خبرها را با تلفن و ایمیل به ما برسانید. غلامعلی صمیمی: تلفن ۰۹۱۳۱۵۲۶۰۴۵ (ایمیلsamimi2008@yahoo.com)

بایگانی

مرداد 1399 (15)
تیر 1399 (12)
خرداد 1399 (14)
اردیبهشت 1399 (8)
فروردین 1399 (6)
اسفند 1398 (14)
بهمن 1398 (13)
دی 1398 (4)
آذر 1398 (13)
آبان 1398 (11)
مهر 1398 (17)
شهریور 1398 (13)
مرداد 1398 (12)
تیر 1398 (15)
خرداد 1398 (35)
اردیبهشت 1398 (18)
فروردین 1398 (9)
اسفند 1397 (19)
بهمن 1397 (17)
دی 1397 (12)
آذر 1397 (22)
آبان 1397 (8)
مهر 1397 (14)
شهریور 1397 (25)
مرداد 1397 (14)
تیر 1397 (19)
خرداد 1397 (24)
اردیبهشت 1397 (19)
فروردین 1397 (5)
اسفند 1396 (22)
بهمن 1396 (35)
دی 1396 (36)
آذر 1396 (33)
آبان 1396 (22)
مهر 1396 (14)
شهریور 1396 (16)
مرداد 1396 (12)
تیر 1396 (15)
خرداد 1396 (22)
اردیبهشت 1396 (32)
فروردین 1396 (10)
اسفند 1395 (47)
بهمن 1395 (40)
دی 1395 (35)
آذر 1395 (35)
آبان 1395 (48)
مهر 1395 (32)
شهریور 1395 (19)
فروردین 1395 (13)
اسفند 1394 (39)
بهمن 1394 (33)
دی 1394 (29)
آذر 1394 (42)
آبان 1394 (33)
مهر 1394 (41)
شهریور 1394 (30)
مرداد 1394 (46)
تیر 1394 (21)
خرداد 1394 (37)
اردیبهشت 1394 (26)
فروردین 1394 (8)
اسفند 1393 (19)
بهمن 1393 (34)
دی 1393 (40)
آذر 1393 (45)
آبان 1393 (25)
مهر 1393 (22)
شهریور 1393 (22)
مرداد 1393 (14)
تیر 1393 (15)
خرداد 1393 (28)
اردیبهشت 1393 (34)
فروردین 1393 (16)
اسفند 1392 (28)
بهمن 1392 (42)
دی 1392 (30)
آذر 1392 (17)
آبان 1392 (21)
مهر 1392 (26)
شهریور 1392 (25)
مرداد 1392 (32)
تیر 1392 (32)
خرداد 1392 (22)
اردیبهشت 1392 (35)
فروردین 1392 (24)
اسفند 1391 (37)
بهمن 1391 (28)
دی 1391 (23)
آذر 1391 (22)
آبان 1391 (44)
مهر 1391 (21)
شهریور 1391 (27)
مرداد 1391 (19)
تیر 1391 (25)
خرداد 1391 (20)
اردیبهشت 1391 (16)
فروردین 1391 (18)
اسفند 1390 (43)
بهمن 1390 (30)
دی 1390 (47)
آذر 1390 (47)
آبان 1390 (33)
مهر 1390 (29)
شهریور 1390 (29)
مرداد 1390 (31)
تیر 1390 (40)
خرداد 1390 (61)
اردیبهشت 1390 (50)
فروردین 1390 (69)
اسفند 1389 (69)
بهمن 1389 (43)
دی 1389 (40)
آذر 1389 (72)
آبان 1389 (1)
آبان 1388 (5)
مطالب قبل از آذر ۸۹

آمار سایت

 كل مطالب:

 بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 بازدیدهای این ماه:
 بازدیدهای ماه قبل:
 كل بازدیدها:
flag counter

داماد: صادق خرامان فرزند محمد
عروس: دوشیزه خرامان فرزند عباس
زمان: پنجشنبه ۱۳۸۹.۸.۲۷
مکان: یزد
برای ایشان آرزوی خوشبختی و شادکامی داریم.
(خبر با یک هفته تاخیر)

()
  موضوع: ازدواج‌ها ،  نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 آذر 1389 ساعت 03:17 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
عید سعید غدیر مبارک [X]
پنجشنبه 4 آذر 1389

امروز پنجشنبه چهارم آذر ماه مصادف با عید غدیر خم است. این عید را به تمام شیعیان تبریک میگوییم.

عید غدیر

()
  موضوع: مناسبت‌ها ،  نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 آذر 1389 ساعت 11:19 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی

این همایش در تاریخ دهم و یازدهم آذرماه در دانشگاه سمنان برگزار میگردد. برای شرکت در آن باید ثبت نام کرد.


(سایت همایش)

لیست مقالات ارائه شده در این همایش چنین است:

ادامه مطلب ()
  موضوع:  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 ساعت 04:36 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

داماد: آقای احسان زیباپور اهل اصفهان
عروس: دوشیزه رحمانی فرزند حسن
زمان: چهارشنبه ۱۳۸۹.۹.۳
مکان: اصفهان

برای ایشان آرزوی خوشبختی و شادکامی داریم.
[خبر از: رضا رستاقی]

()
  موضوع: ازدواج‌ها ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 ساعت 04:30 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
مراسم سالگرد شادروان احمد یزدانی روز پنجشنبه چهارم آذر در چوپانان برگزار میگردد.
مراسم چهلم شادروان ایمان حائریان روز جمعه پنجم آذر در اصفهان برگزار میگردد.
()
  موضوع: درگذشتگان ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 ساعت 04:21 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

خبری که به عنوان شجره نامه امامزاده ارسال شده بود پس از ارسال عکس آن، معلوم شد که این شجره نامه از طرف آستان قدس رضوی نبوده لذا خبر اصلاح میگردد.  آستان قدس برای صدور شجره نامه امامزاده‌ها مدارکی نیاز دارد که در صورت تهیه به اطلاع شما میرسانیم.

عکس این تابلو را در اینجا مشاهده میفرمایید:

()
  موضوع: عمومی ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 ساعت 12:28 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

ضریح امامزاده چوپانان که با تولیت حاج حسن حلوانی سفارش داده شده بود آماده شده است. هزینه ساخت این ضریح حدود بیست میلیون تومان بوده و تصمیم بر آن شده است که آنرا طی مراسمی در دهه اول محرم نصب کنند.

شجره نامه امامزاده نیز که از طرف شورا طی نامه‌ای از آستان قدس رضوی درخواست شده بود پاسخ داده شده و آقای شمس الدین کلانتری آنرا تحویل گرفته و به چوپانان آورده است تا این شجره نامه که بر روی یک تابلو نوشته شده است نیز در دهه اول محرم در امامزاده نصب شود.
[خبر از: حاج عباس رستاقی]

()
  موضوع: خبرهای عمران و آبادی ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 ساعت 11:31 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی

آقای محمد مستقیمی مقاله‌ای با عنوان «چرا خورشید چوپانان رو به افول است» در فتوبلاگ خود نوشته‌اند که رونوشت آنرا در اینجا می‌بینید. اصل آنرا میتوانید از آدرس زیر مطالعه فرمایید:

http://rahi0098.webphoto.ir/1635200.htm

چرا خورشید چوپانان رو به افول است؟

دو یار دبستانی با یک دوستیِ ریشه‌دارِ اسطوره‌ای که با یک سال تفاوت سنی (جناب شیخ متولد 1277 و آقای عبدالرحیم زاهدی متولد 1278) در انارک پای به هستی گذاشتند، در کوچه پس کوچه‌های انارک بالیدند و دوران کودکی و مکتب را با هم گذراندند، با هم بازی کردند، با هم خندیدند، با هم گریستند، با هم مجادله و گهگاه کتک‌کاری کردند، قهر کردند و بلافاصله آشتی کردند و پس از پایان مکتب در نوجوانی به چوپانان جوان آمدند که هم سن خودشان بود. آنگاه پابه‌پای پدران، مادران، خواهران و برادران خویش کار کردند و کِشتند و هِشتند و آنچنان حریم دوستی را همگام، پاس داشتند که تعظیم همگان را برانگیختند.

عکس شیخ مستقیمی (راست) و عبدالرحیم زاهدی (چپ)
(عکس[با اندکی ویرایش] از: عباس زاهدی فرزند عبدالرحیم)

آقای زاهدی هرگز فراموش نکرد که جناب شیخ یک سال از او بزرگتر است و جناب شیخ هم هرگز گمان نکرد که این بزرگتری چیزی بیش از سن اوست و این احترام متقابل را هماره پاس داشتند....

هرگز اتفاق نیفتاد که آقای زاهدی، صورت‌جلسه‌ای، قباله‌ای یا استشهادی را پیش از بزرگتر خود امضا کند مبادا خدای ناکرده امضایش بالاتر از امضای بزرگتر نشیند و اگر ناچار بود پیش از بزرگتران خود امضا کند، در پایین‌ترین سطر صفحه امضا می‌کرد که امضای بزرگ‌تر به ناچار بالانشین شود و هر گاه در این رفتار با پرسش روبرو می‌شد، همیشه یک پاسخ داشت: «شیخ بزرگتر است.» و همیشه اطمینان داشت که این مرام ستودنی او، احترامی متقابل در پی دارد چرا که این تنها مرام او نبود که مرام همه‌ی دوستان و یاران او بود که در یک فرهنگ مشترک بالیده بودند و امروز (روز این عکس) تنها همین دو تن مانده‌اند و ایکاش من (نگارنده) این فروتنی بزرگ‌منشانه را از آقای عبدالرحیم زاهدی – روانش شاد و سرمدی باد – آموخته باشم!

او این مرام را تا یکی دو سال دیگر هم پاس داشت تا در یک رمضان، نوزدهم رمضان (سی‌ام تیرماه 1360) که این دو یار غار تا پایان سایه‌ی صبح تابستان، با هم همچنان سالیان گذشته، گپ زدند و سایه که رفت، آنان نیز به خانه رفتند و جناب شیخ با شنیدن اذان ظهر از رادیو دوباره به خیابان آمد عصا را بر روی جوی آب زلال پل زد، پای چپ را که توان خمیدن زانو نداشت بر عصا نهاد و وضو ساخت و به خانه برگشت و برای نماز پیشین، قامت بست، قامتی که به نماز دیگر نرسید، در رکعت نخستین به سجده رفت، سجده‌ای که همیشه ناتمام بود چرا که به علّت خم نشدن زانوی چپ پیشانیش به زمین نمی‌رسید و ناچار با دست راست مهر را کمی بالا می‌آورد و به پیشانی می‌رساند و این بار همین سجده‌ی ناتمام در نیمه‌راهِ «سبحان ربی‌ الاعلی...» ماند و هرگز به پایان نرسید.

نوه‌ی سه چهار ساله وقتی پدربزرگ را در سجده، بی‌حرکت دید، فریاد برآورد و همسر با دیدن آن سجده‌ی طولانی، به خیابان دوید و برادرزاده را با خبر کرد و او هم به خانه‌ی آقای زاهدی – نخستین و بهترین جایی که ذهنش می‌رسید – دوید و فریاد برآورد: « عمو شیخ مرد!» و آقای زاهدی، ناباورانه- چرا که از جدایی آن یار لحظاتی بیش نگذشته بود – و سرآسیمه، با فرزندانش تا خانه شیخ که چندان دور نبود، دویدند و ناگهان آقای زاهدی خویش را تنهای تنها یافت، با دستان خویش شانه‌های دوستش را گرفت و به او یاری داد که سجده‌ی ناتمام را به قیامی افقی برساند بی‌نیاز آن که پایش را به قبله کند که خود پیش از این پا به قبله شده بود. آنگاه در کنار جسم بی‌جان دوست ایستاد، بغض تا گلو آمده را فروخورد، دو قطره اشک ، تنها دو قطره نه بیشتر، از گوشه‌ی چشمانش و از لابلای مژگان سپیدش به گونه‌ی چروکیده‌اش لغزید و غلتید و تا گوشه‌ی لبانش پایین آمد. این بار طعم اشک، شور نبود، تلخ بود....

***

شورای مردم چوپانان
(عکس از: پرویز قوام زاده)

اگر در نگاه این دو پیر سالخورد دقت کنیم، تأسّفی عمیق خواهیم یافت. این تأسّف از چیست؟ بی‌شک تأسّف از این است که آن جمع بیست سی نفره که مجلس شورای چوپانان بود و همه‌ی یاران بودند و بر لب جوی آب، جلوی کوچه‌ی مسجد زیر درخت توت محمد حاج‌عبدالله، در سایه‌ی تابستان و آفتاب زمستان، تشکیل می‌شد و هر کس که می‌گذشت می‌توانست در آن شورا باشد و اظهار نظر کند و گاهی کودکان و نوجوانان هم در آن جمع می‌نشتند، شورایی که قوانینی نانوشته می‌گزارد که همه دون آن بودند ، ارباب و رعیت خرد و کلان و هیچ قلدری اجازه و یارای آن نداشت که هیچ به مخیله‌اش هم راه نمی‌یافت که خود را برتر از آن قانون نانوشته بداند و آن قانون با آن که نانوشته بود برای همه محترم بود و آن شورا و قانون‌های نانوشته‌ی محترمش که همه دون آن بودند، روز به روز تحلیل رفت و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد تا امروز (روز این عکس) که تنها از آن شورای بیست سی نفره، تنها این دو تن مانده‌اند -آخرین نفرات از نسل دوم چوپانان-  و این تأسّف، تأسّف رفتن یاران نیست که همه می‌دانند: « مرگ تنها حقّی است که از هیچ کس نمی‌توان ربود!» بلکه تأسّف کم‌رنگ شدن آن قوانین نانوشته است که همه دون آن بودند و خورشید چوپانان را روز به روز درخشان‌تر می‌کرد.

یکی دو سال بعد از این عکس این دو بازمانده‌ی آن شورا هم که قوانینی نانوشته می‌گزارد که همه دون آن بودند به دنبال یاران رفته رفتند و آن شورا که قوانینی نانوشته می‌گزارد که همه دون آن بودند برای همیشه بسته شد و آن قوانین نانوشته را که همه دون آن بودند، با خود به خاک بردند....

آن‌ها رفتند و چوپانان را به ما تازه به دوران رسیده‌ها سپردند و ما که افرادی تحصیل کرده و دانشگاه دیده و روشنفکر و انقلابی بودیم آن قوانین نانوشته که همه دون آن بودند به کارمان نیامد. خود قانون‌هایی نوشته گزاردیم و در دفاتر به کتابت رساندیم و به بایگانی‌ها سپردیم تا مقدس و محفوظ بمانند و خود را برتر از آن قوانین نوشته نهادیم و دیگران را مکلّف کردیم به اطاعت از آن قوانین نوشته که ما برتر از آن بودیم و آن دیگران هم که ما برتران قوانین نوشته، آنان را مکلّف بر اطاعت از آن قوانین نوشته کردیم بنا بر اصلِ (النّاس علی دین ملوکهم) بر ما تأسّی جستند و آن قوانین نوشته‌ی ما را که مقدّس بود و در بایگانی‌ها محفوظ و ما برتر از آن بودیم، لگدمال کردند و شگفت‌تر آن که ما برتران قوانین نوشته گهگاه، با تجاهل، فریاد برمی‌آوریم که:

نمی‌دانیم چرا خورشید چوپانان رو به افول است!

محمد مستقیمی (راهی)
اصفهان، آبان ماه 1389

()
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389 ساعت 04:38 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

آقای بلال بای (داماد مرحوم سید محمد اطهری) امروز سه شنبه از سفر حج تمتع به شهر رامیان بازگشت و مورد استقبال خویشاوندان و آشنایان قرار گرفت. (آقای بای اصالتاً اهل رامیان در استان گلستان می‌باشند)
[خبر از: رضا رستاقی]

()
  موضوع: مسافرت و زیارت ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389 ساعت 03:39 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
درگذشت بهادر ابنی [X]
دوشنبه 1 آذر 1389

شادروان بهادر (حسین) ابنی فرزند مشهدی قلی دیروز یکشنبه در بوشهر درگذشت و امروز در همانجا به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

()
  موضوع: درگذشتگان ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 آذر 1389 ساعت 04:41 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

آقای ابوالقاسم مستقیمی فرزند مرحوم شیخ، گوشه‌هایی از تاریخچه چوپانان و خاطرات خود را ارسال کرده‌اند که [با اندکی ویرایش] در چند بخش ارائه شد و این آخرین بخش آن است.

(ادامه از بخش دوم...)

مهاجران و ساخت حجت آباد و آشتیان
================================
به علت افزایش آب قنات و توسعه کشاورزی و احداث دو مزرعه دیگر یعنی حجت آباد و آشتیان به طریق الگوی چوپانان، گروه دیگری از مهاجرین به سمت چوپانان برای فروش نیروی کار خود مهاجرت می‌کنند که عده‌ای از آنها افرادی زحمت کش و مطیع و مسلمان و امانتدار و مهربان بودند به همین علت هم به عنوان رعیت (کشاورز) در روی املاک مالکینی که پیر شده بودند و توان کار کردن را نداشتند استخدام می‌شوند و بر اساس قراردادهای اسلامی مزارعه و مساقات مشغول کار می‌شوند که این دومین گروه مهاجران به چوپانان هستند که در این مورد جناب آقای عباس زاهدی [در مطلب آبان ۸۹] به شایستگی حق مطلب را بیان فرموده‌اند. البته بعدا به علت توسعه کارها و احداث حجت آباد و آشتیان نیروهای کار زیادی به سوی این روستاها هجرت کردند که شاید آنها را ما گروه سوم مهاجران بخوانیم این مهاجران گروه‌های دوم و سوم از روستا‌های فقیرتر مانند خور، فرخی، جندق، گرمه، ایراج، اردیب، کبودان، عروسان و غیره بودند. که به هر حال آنها نیز چوپانان را وطن خود قرار دادند.

‫برای مثال عباس خوری وقتی به چوپانان می‌آید مورد توجه پدر بزرگ من که جوان زحمت کشی است واقع می‌شود بعداً فرزندان او غلامرضا و محمدعلی و دامادهایشان حسنعلی مراد و میرزا موسی ابوالحسنی و برادر خانمش حسین عباس قاسم یعنی خاندان رنجبر در املاک پدران من زحمت کشیدند و با نان حلالی که از این راه بدست آورده‌اند فرزندان رنجبر در گوشه و کنار ایران زمین جایگاه خوبی دارند هر چند که آنها نیز مانند ما از چوپانان هجرت نموده‌اند.

خانواده‌های محترم دیگری که جزء مهاجرین گروه‌اول یا دوم هستند و اسامی آنها به خاطر من می‌آِید عبا رتند از: طایفه بزرگ کلانتری‌ها، جلالپورها (که به‌احتمال زیاد آنها نیز دو گروه باشند که بهتر است یکی از آن عزیزان توضیح دهند) سعادت‌ها،  ضیایی‌ها، موبد‌ها، بشیر‌ها، یاوری‌ها، صبوحی‌ها، اطهری‌ها، فاتح‌ها، اردیبی‌ها، حلوانی‌ها، عظیمی‌ها، بقایی‌ها، همایون‌ها، عامری‌ها، یزدانی‌ها، پرکاس‌ها، و گروه‌ها و طایفه‌های دیگری که متاسفانه در خاطر من نیستند و انشاءالله خودشان یاد آوری می‌کنند. این خانواده‌ها در آبادانی و سازندگی چوپانان همت بلندی داشته‌اند و با همت آنها محصولات کشاورزی چوپانان شهرت می‌یابد. البته لازم به ذکر است که مالکین چوپانان علم کشاورزی را در طول مسافرت‌های دوران شترداری کسب نموده و این علم را زباناً به رعایای خود و چه بهتر است بگوییم به کشاورزان خود انتقال می‌دادند به همین علت بهترین نژاد میوه‌ها به چوپانان منتقل و مورد استفاده قرار گرفته است.

آرامستان چوپانان
================
‫حیف است که در این مقاله از قبرستان چوپانان نام برده نشود آنجا که یادگار‌های ما در خاک ابدی خفته‌اند من مرحوم ابراهیم جندقی را بیاد می‌آورم که هر کس فوت می‌کرد ابراهیم بدون هیچ چشمداشتی اقدام به کندن قبر می‌کرد و اهالی تا هنگامی که‌او زنده بود هیچ دغدغه‌ای برای کندن قبر عزیزشان نداشتند و ابراهیم جندقی خیال خانواده عزادار را راحت کرده بود. امروز دوست و همکلاسی‌ام جناب نوروز خان براتی که راننده کامیون است در دوران باز نشستگی همان کار پدری را با علاقه و به امید پاداش خیر انجام می‌دهد که خداوند ان شاءالله بهترین نقطه بهشت را ارزانی او فرماید.

نجاری و دندانپزشکی
==================
‫در معماری چوپانان نجاری نیز اهمیت خود را داشته‌است به همین علت استاد رمضان بعد از آمدن به چوپانان از چاه ملک و ازدواج در چوپانان ساکن شده و به همت خود و فرزندان چوب‌های تولیدی روتا را با اره دوسر به تخته تبدیل کرده و در‌های دولنگه و تک لنگه ساخته که خداوند او را بیامرزد او نه تنها نجار ده بود بلکه سلمانی و دندانپزشک هم بود و خیلی از دندان‌های اهالی را با همان گاز انبر نجاری می‌کشید بعدا استاد غضنفر فرزند ایشان که نجار معدن نخلک بود کار پدر را در چوپانان ادامه داد ایشان نیز دندان می‌کشید البته‌از پدر جلوتر بود زیرا هم آمپول بیهوشی می‌زد و هم انبر او انبر دندانپزشکی بود یادم می‌آید من خود یکی از دندان‌های آسیایم را برای کشیدن به‌استاد غضنفر سپردم اما او موفق به کشیدن آن نشد.

نگهداری قنات
============
برای پایداری آب قنات و تداوم جریان آن سه مامور هر روز صبح راهی قنات چوپانان یا حجت آباد یا آشتیان می‌شدند و مامور بودند در قنات راه بروند و اگر مشکلی بود یا خود رفع کنند یا اطلاع دهند تا دیگران به کمک آنها مشکل را برطرف نمایند این سه بزرگوار زحمتکش اینان بودند: حسین برجی (قاسمی)، ابراهیم غلامرضا، قاسم سعادت (ایشان از کودکی نابینا بود و به همین علت به قاسم کور شهرت داشت) متاسفانه قاسم در ایام جوانی فوت کرد.

و به علت نبودن سیستم بیمه و عدم تمکن مالکین این افراد در دوران باز نشستگی هیچ حمایتی نشدند و حسین برجی بارها در این باره گله کرده بود او بیشتر پدر مرا و عبدالرحیم زاهدی را مقصر می‌دانست اما من خود شاهد بودم که‌این دو نفر از این ماجرا رنج می‌بردند ولی کاری از دستشان ساخته نبود من خود هر وقت به چوپانان می‌رفتم به ملاقات حسین برجی می‌رفتم پیر مرد خوشحال میشد از پدرانمان به نیکی یاد می‌کرد و در پایان گله‌مند بود خداوند اورا بیامرزد.

پزشکی و مامایی
==============
‫می خواهم به شما خواننده عزیز بگویم که ما بچه‌های نسل سوم چوپانان چگونه به دنیا آمده‌ایم موقع تولد ما زایشگاه و بیمارستان نبود و ما در خانه پدری متولد شدیم ابتدا «ماما آسیه» سپس «ماما ربابه» و بعد از او «فاطمه ماماچه» به مادران ما در تولد ما کمک کردند هر چند که خیلی از مادران هم سر زا رفتند و جان به جان آفرین تقدیم کردند اما معلومات این ماماهای تجربی همینقدر بود خدا آنها را بیامرزد.

اما برای سلامتی ما نقش دکتر آقابیکی بسیار حساس بود هر چند که او پرستار بود اما سالیان دراز او دکتر منطقه بود به طوری که‌از روستاهای مجاور برای مداوا به او مراجعه می‌کردند بلاشک اگر دکتر آقابیکی نبود خیلی از ما‌ها هم نبودیم.

امور مذهبی
==========
‫امور دین و ایمان ده ما دست حاج سید جعفر موسوی و سید ریاض بود. مالکین بعد از ساختن مسجد، یک روحانی را برای امور مذهبی از خور دعوت میکنند و مقرری برای او در نظر می‌گیرند. سید ریاض مردی بی ریا و قانع بود و تمام عمرش خدمات اسلامی به مردم ارائه کرد، دفتر ازدواج هم داشت و مردم از هر نظر راحت بودند. متاسفانه دفتر ازدواج چوپانان بعدا در اختیار دیگران قرار گرفت و آن دفتر امروزه به اصفهان انتقال داده شده است. بعداً روحانی دیگری وارد ده شد و او نیز تا اواخر عمر به امور دینی پرداخت ایشان حاج کربلا سید حسین بودند. در مراسم ایام عاشورا افراد زیادی در مسجد چوپانان خدمت نموده‌اند که من تا جایی که خاطرم یاری می‌کند از آنها نام می‌برم: سقای مسجد و روشن کننده چراغ بیرق و میداندار جوشگیری باقر سیاه ضیایی، نوحه خوانان: محمدعلی ملارضا، قاسم حسن بور، زین العابدین آخوندی (روضه روز عاشورا و چاک زدن پیراهن) حسین آخوندی، حسن موبد، مصطفی حلوانی، مصطفی مستقیمی، حسنعلی مراد، و قاری قرآن: خانلری.

هنر و موسیقی
============
‫بهتر است از هنر و موسیقی روستا هم سخنی به میان آید در مراسم شادی و عروسی تنها وسیله موسیقی داریه بود و نوازندگان آن کلانتریها (میرگل، علی اصغر، غضنفر و گاها مظفر و قلی) بودند. پانتومیم علی آسیابان توسط موسی انجام می‌گرفت. کاسه بشکن بیشتر توسط حسین آخوندی و علی اصغر، و «زالو گزید» فتح الله حسن بور. ‫میرگل ،علی اصغر و غضنفر معمولاً خواننده مجلس هم بودند بهتر است واقعاً در این زمینه تحقیق دامنه داری انجام پذیرد.

معلمان
======
اما در سازندگی مردم چوپانان دودسته نقش داشتند یکی معلمان و دیگری کامیونداران؛ که‌البته مردم رشد و ترقی کردند اما چوپانان عزیز به همین علت به زمین خورد. که جای تحقیق و بررسی زیادی دارد.

معلمین که باعث بالا رفتن میزان سواد همه مردم شدند. مرحوم ملا (محمدرضا مستقیمی) اولین معلم که در چوپانان به مکتبداری پرداخت و به علم آموزی همه بچه‌ها چه دختر و چه پسر چه مالک و چه کشاورز پرداخت البته ابتدا کشاورزان علاقه زیادی به سواد آموزی فرزندانشان نداشتند و یا شاید چون باید اجرت ملا را می‌پرداختند قادر به پرداختن آن نبودند اما کشاورز زاده‌هایی هم بودند که در خدمت ملا سواددار شدند. که از آن جمله می‌توانیم از حاج حسین جلالپور، محمدعلی رنجبر، حسینعلی مراد، قاسم حسن بور جلالپور، شاید حاج عباس رستاقی و سایرین نام برد که چه بهتر فرزندان این بزرگواران اطلاعات لازم را در اختیار محققین قرار دهند.

بعد از تاسیس دبستان معلمان نائینی زیادی در آموزش وپرورش نقش داشته‌اند که باید حتما از آنها یاد خیری بشود.

رانندگان و کامیونداران
======================
رانندگان اولیه برادران بقایی یعنی عبدالله و محمدعلی بودند که اقدام به خرید کامیون کردند و چون خود راننده نبودند به استخدام راننده اقدام کردند ابتدا رانندگان آنها انارکی بودند که متاسفانه من نام آنها را نمی‌دانم ولی شاگرد راننده‌ها چوپانانی بودند افرادی مثل حسین رضا، علی محمد (جمشید) یاوری، اسفندیار کلانتری، با همین ماشین‌ها راننده شدند و خود اقدام به خرید کامیون کردند و این شد که جوانان زیادی به سوی این شغل بروند امروز گروه کثیری از فرزندان چوپانان کامیونداران این مرز و بوم هستند من خواهش می‌کنم پیرمردها فرزندان خود را تشویق کرده تا این بخش از تاریخ تحول چوپانان نوشته شود.

سخن پایانی
==========
ای فرزندان مالکین مهاجر و ای فرزندان کشاورزان مهاجر که اکنون در شهرها بهترین اوضاع را دارید و فقط بعضی از شما ایام نوروز برای زنده کردن خاطرات به چوپانان می‌آیید، چوپانان شما امروز غریب است بی صاحب و بی کشاورز است. دریغ از آن انارهای درجه یک، دریغ از آن شیر و ماست و کره و گوشت بره و بزغاله درجه یک، دریغ از آن زردآلوها، انجیرها، انگورها خرما‌ها و محصولات دیگر، دریغ از نان گندم و نان جوی که توسط کشور خانم و عزت خانم پخته میشد. دریغ از آن اخوت و برادری که بین مردم چوپانان بود. چوپانان ما امروز تنهای تنهاست باید دست در دست هم داده برای عظمت و عمران آن بکوشیم.

ابوالقاسم مستقیمی
جمعه سی مهر 89
تربت حیدریه

 

توضیحات آقای بهروز زاهدی در مورد این بخش از مقاله آقای ابوالقاسم مستقیمی

دوست عزیزم جناب آقای ابوالقاسم مستقیمی
ضمن عرض سلام و ارادت از آن جایی كه مطالب مندرج توسط جنابعالی در آخرین مقالتان با ذهنیات حقیر هم دوره است لذا لازم به توضیح است آن چه در باب كم لطفی نسبت به مرحوم حسین برجی منسوب به مرحوم ابویتان شیخ (محمد رضا مستقیمی) و ابوی حقیر (مرحوم عبد الرحیم زاهدی) مرقوم فرموده‌اید كاملاً اشتباه و به نقل قول از مرحوم ابوی می‌گویم كه بر حسب اتفاق روزی گلایه و درد دل‌های مرحوم حسین برجی در مورد آقای شیخ مستقیمی را برای مرحوم ابوی باز گو نمودم كه مرحوم پدرم در ارتباط با این موضوع مطالبی را از كم لطفی اقای شیخ مستقیمی در این ماجرا تعریف نمودند به طوری كه این امر متأسفانه نهایتاً منجر به بر چیدن نظام میانه‌داری و قطع شهریه آن بزرگواران گردید و شد آنچه كه نبایست می‌شد.

با تشكر
بهروز زاهدی
1/9/1389 یزد

()
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 آذر 1389 ساعت 03:45 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
 تعداد کل صفحه‌ها: (5) ... 2 3 4 5
۱۶ آذرماه ۱۳۸۹
روز اثبات وجود یوز در زیستگاه
حیات وحش عباس آباد

یوزپلنگ در پناهگاه حیات وحش عباس آباد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic