خبرها را با تلفن و ایمیل به ما برسانید. غلامعلی صمیمی: تلفن ۰۹۱۳۱۵۲۶۰۴۵ (ایمیلsamimi2008@yahoo.com)

بایگانی

مرداد 1399 (15)
تیر 1399 (12)
خرداد 1399 (14)
اردیبهشت 1399 (8)
فروردین 1399 (6)
اسفند 1398 (14)
بهمن 1398 (13)
دی 1398 (4)
آذر 1398 (13)
آبان 1398 (11)
مهر 1398 (17)
شهریور 1398 (13)
مرداد 1398 (12)
تیر 1398 (15)
خرداد 1398 (35)
اردیبهشت 1398 (18)
فروردین 1398 (9)
اسفند 1397 (19)
بهمن 1397 (17)
دی 1397 (12)
آذر 1397 (22)
آبان 1397 (8)
مهر 1397 (14)
شهریور 1397 (25)
مرداد 1397 (14)
تیر 1397 (19)
خرداد 1397 (24)
اردیبهشت 1397 (19)
فروردین 1397 (5)
اسفند 1396 (22)
بهمن 1396 (35)
دی 1396 (36)
آذر 1396 (33)
آبان 1396 (22)
مهر 1396 (14)
شهریور 1396 (16)
مرداد 1396 (12)
تیر 1396 (15)
خرداد 1396 (22)
اردیبهشت 1396 (32)
فروردین 1396 (10)
اسفند 1395 (47)
بهمن 1395 (40)
دی 1395 (35)
آذر 1395 (35)
آبان 1395 (48)
مهر 1395 (32)
شهریور 1395 (19)
فروردین 1395 (13)
اسفند 1394 (39)
بهمن 1394 (33)
دی 1394 (29)
آذر 1394 (42)
آبان 1394 (33)
مهر 1394 (41)
شهریور 1394 (30)
مرداد 1394 (46)
تیر 1394 (21)
خرداد 1394 (37)
اردیبهشت 1394 (26)
فروردین 1394 (8)
اسفند 1393 (19)
بهمن 1393 (34)
دی 1393 (40)
آذر 1393 (45)
آبان 1393 (25)
مهر 1393 (22)
شهریور 1393 (22)
مرداد 1393 (14)
تیر 1393 (15)
خرداد 1393 (28)
اردیبهشت 1393 (34)
فروردین 1393 (16)
اسفند 1392 (28)
بهمن 1392 (42)
دی 1392 (30)
آذر 1392 (17)
آبان 1392 (21)
مهر 1392 (26)
شهریور 1392 (25)
مرداد 1392 (32)
تیر 1392 (32)
خرداد 1392 (22)
اردیبهشت 1392 (35)
فروردین 1392 (24)
اسفند 1391 (37)
بهمن 1391 (28)
دی 1391 (23)
آذر 1391 (22)
آبان 1391 (44)
مهر 1391 (21)
شهریور 1391 (27)
مرداد 1391 (19)
تیر 1391 (25)
خرداد 1391 (20)
اردیبهشت 1391 (16)
فروردین 1391 (18)
اسفند 1390 (43)
بهمن 1390 (30)
دی 1390 (47)
آذر 1390 (47)
آبان 1390 (33)
مهر 1390 (29)
شهریور 1390 (29)
مرداد 1390 (31)
تیر 1390 (40)
خرداد 1390 (61)
اردیبهشت 1390 (50)
فروردین 1390 (69)
اسفند 1389 (69)
بهمن 1389 (43)
دی 1389 (40)
آذر 1389 (72)
آبان 1389 (1)
آبان 1388 (5)
مطالب قبل از آذر ۸۹

آمار سایت

 كل مطالب:

 بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 بازدیدهای این ماه:
 بازدیدهای ماه قبل:
 كل بازدیدها:
flag counter
شقایقهای وحشی [X]
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391

تصویری از شقایقهای وحشی در باغو كبودان.
() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 06:50 ب.ظ
نویسنده: غلامعلی صمیمی
عباس آباد ، آفریقای شرق اصفهان [X]
شنبه 2 اردیبهشت 1391

عکس ها و متن برگرفته از وبلاگ کلوت لوت از استاد همدانیانhttp://hamedanian1.persianblog.ir/  
خودتان ببینید و قضاوت کنید...
به عنوان کارشناس حفاظت بعد از پنج سال سری به مناطق زدم چراکه مدتی بود از اوضاع و احوال بی خبر بودم. از جمله این مناطق :کالمند - دره انجیر - سیاهکوه اردکان و منطقه بافق بود . از آهوان کالمند و از جمعیت انبوه کل و بزها و قوچ ومیش های بافق - دره انجیر و سیاهکوه خبری نبود. از همه جا بدتر بافق - کالمند و دره انجیر بود، اگر چه زحمات طاقت فرسای چند ماهه اخیر سید موسوی (مسئول دره انجیر) و عزیزی (مسئول سیاهکوه) را نمیتوان نادیده گرفت لیکن جلو ترکیدن بغض ناشی از این همه کشتار بی رحمانه مشتی جنایتکار را که از بی کفایتی مدیریت های سازمان استفاده کرده و زحمات چندین و چند ساله را به باد داده اند نیز، نمیتوان گرفت . بیایید باهم در این کشتار هولناک اشکی بریزیم و به مسئولین آن بگوییم دست مریزاد...

برای مشاهده عكس های بیشتر اینجا كلیك كنید.





بله ایکاش میشد گفت این عکس ها با فتوشاپ درست شده یا واقعی نیست ولی هست با دیدن این عکس ها اگر حالت تهوع دارید اگر از دست بعضی نا انسان متنفر وخشمگین شدید یا هر چیز دیگری عرض می کنم ایتدا نباید این عمل را به پای همه ی شکارچی ها گذاشت یا همه ی شکارچی ها را از یک قماش دانست هرچند که اعتقاد دارم شکار هم نوعی دخل و تصرف در طبیعت است و با آن مخالفم  اما حد اقل عکس ها نشان داد که شکار هم زمان و فصل خاص خودش را دارد.  بزغاله هایی که حتی به دنیا نیامده به دست اشرف مخلوقات از دنیارفتند. استاد همدانیان چهره ای شناخته شده و معتبر در جامعه ی محیط زیست کشور محسوب میشوند و در طول سابقه ی درخشان چند ده ساله شان از این دست صحنه ها ، کم ندیده اند  اما با این حال خودش و دیگران را دعوت به اشک ریختن می کنند. هر چند که محل وقوع این کشتار در جای دیگری بود اما عباس آباد را دریابید.نه تنها به حیات وحش بلکه به پوشش گیاهی مانند درختان بادام و بنه وقیچ و انغوزه و گز و ترخ و گون و  ... نیز باید فرصت نفس کشیدن و تجدید جمعیت از دست رفته اش را داد . آنقدر حفاظت از محیط زیست در کتاب و دانشگاه و پایتخت و مرکز استان عملی و تاثیر گذار نیست که در اندیشه ی  افراد محلی و بومی هست . تعداد محیط بانان برای مناطق وسیع کشور ما از استاندارد جهانی بسیار کمتر است و این را می رساند که زن و مرد ، دختر و پسر ، پیر و جوان  منطقه عباس آباد را ناموس طبیعی خود بدانند که می دانند و از نظر معنوی احساس وظیفه کنند و به محیطبانان این سخت کوشان بی ادعا یاری رسانند. در پی این دلنوشته یاد آوری میکنم

1 - زمانی که در یک منطقه تعداد علفخواران وحشی در طبیعت به واسطه ی شکار انسان کم می شود گوشتخواران آن منطقه مانند گرگ برای تغذیه به آبادی ها و شهر ها نزدیک شده و دام های اهلی را به عنوان غذا انتخاب می کنند موردی که عینا سال قبل در چوپانان و روستا های اطراف اتفاق افتاد. کشور ما در این چند سال در حال تحمل و گذر ازخشکسالی بود که در پی آن آن تعداد علفخواران منطقه طبیعتا کم شد وهمان تعداد باقیمانده نیز به خاطر شکار مجاز و غیر مجاز کمتر و کمتر شدند و هزینه ی آن را دامداران محلی با تلف شدن دامهایشان توسط گرگ باید بدهند

2- ایزوله شدن یا جزیره ای شدن گونه ها (معادن و جاده کشی و کاهش جمعیت غیر طبیعی که همان شکار توسط انسان است ) در علم ژنتیک موردی وجود دارد که به آن همخونی اطلاق می شود به این معنی که اگر  یگ گونه به واسطه ی تعداد کم مجبور به تولید مثل درون گروهی( از یک خانواده ) شوند و همین به دلیل اختلاف ژنتیکی کم در یک گونه باعث میشود که به ناهنجاری های ژنتیکی ( مانند تولد بزغاله های فلج یا دوسر و یا نابینا و ...) ختم و یا در مقابل سختی ها ی حیات وحش مانند گرما و سرمای بیش از اندازه به راحتی تسلیم مرگ میشوند و به سن بلوغ نمی رسند. طبیعت خودش برای جلوگیری از این هم خونی ها دست به کار میشود و ژن ها را در بین گونه ها تنوع میبخشد .قوچ و میش تمایل زیادی به مهاجرت نشان میدهند اما در عصر حاضر به مانع غیر طبیعی به نام جاده برخورد میکنند که متاسفانه  باز هم همخونی.

3 – هر موقع که انسان در طبیعت دستکاری کرد بلافاصله با خشم آن مواجه میشود اگر هر یک از نقاط اتصال  زنجیره ی غذایی گسسته شود (مانند شکار و حذف یک گونه) نقاط دیگر یا بیش از حد زیاد و یا کم شده . مثلا اگر پرندگان حشره خوار نابود شوند بعد از مدتی باید منتظر هجوم ملخ ها به مزارع کشاورزی بود

پیشنهاد نگارنده (هر چند ایده آل و دور از دسترس) به احیای منطقه ی زخم خورده ی عباس آباد توسط مردم ( تشکیل انجمن و یا NGO   زیر مجموعه و همجهت با محیط بانان در منطقه ی عباس آباد)و بعد از آن کسب درآمد از طریق گردشگران داخلی و خارجی صرفا جهت طبیعت گردی و تماشای وحوش است. دعا کنیم نبینیم روزی را که عباس آباد خالی از حیات وحش باشد

بوسه بر چشمانتان که من را خواندید و تقاضای بخشش که وقت ارزشمندتان را گرفتم

سید احسان طباطبایی فروردین 91  (www.fugan.blogfa.com)

() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 06:35 ب.ظ
نویسنده: غلامعلی صمیمی
امروز هوا بارانی بود [X]
یکشنبه 27 فروردین 1391




    

(عکسها مربوط به آبان ۱۳۹۰ می‌باشد. عکاس: مهدی جلالپور)
() نظرات
  موضوع: محیط زیست ، گردشگری ، آب و هوا ،  نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1391 ساعت 12:35 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
برگرفته از: http://darvish100.blogfa.com/post-2198.aspx


    در سال 1390، طبیعت ایران همچنان یکی از سخت‌ترین دوران‌های خود، از زمانی که امکان پایش پراکنده یا ثبت داده‌های اقلیمی برایش فراهم شده است را گذراند. مهم‌ترین شناسه‌ی این دوران سخت، همانا تداوم روند اُفت نگران کننده‌ی آب در اغلب سفره‌های زیرزمینی کشور است؛ روندی که حتا در برخی از دشت‌های استان چهارمحال و بختیاری به بیش از 10 متر در سال رسید! آن هم استانی که تا همین دیروز، مردمانش به این می‌نازیدند که با 11 میلیارد مترمکعب آب قابل استحصال سالانه، دارای بیشترین سرانه‌ی آبی در کشور هستند. اما اینک در همه‌ی هفت دشت اصلی این استان، روند کاهنده‌ی سطح آب زیرزمینی ادامه دارد؛ به نحوی که حتا آب شرب در سال 1390 مانند سال قبل‌ترش، برای بسیاری از روستاهای بام ایران از طریق تانکر تأمین شد! این در حالی است که برخی از مدیران وزارت نیرو از استان چهارمحال و بختیاری با عنوان پرافتخار "کارگاه سدسازی" در طول دهه‌ی آینده یاد کرده‌اند! همان کارگاهی که ثمره‌اش در طول دهه‌‌ی گذشته برای حوضه‌ی آبخیز دریاچه ارومیه، ارمغانی جز پیدایش یک کویر 400 هزار هکتاری در محل جنازه‌ی مرحوم دریاچه ارومیه نبود! بود؟ رخدادی که از آن با عنوان: بزرگترین واقعه‌ی بیابان‌زایی قرن بیست و یکم در کره‌ی زمین یاد می‌شود. آن هم در جایی که معنایش به زبان آشوری، شهر آب است!!

    از این گذشته، نه‌تنها سطح آب در همه‌ی آبخوان‌های کشور به روند قهقرایی‌اش ادامه داد، بلکه نشانه‌هایی از نشست زمین در مناطقی گزارش شد که تاکنون، چنین فرآیندی در آنها مشاهده یا گزارش نشده بود. در حقیقت پدیده‌ی نشست زمین که از آن با عنوان خطرناک‌ترین و بی‌بازگشت‌ترین مرحله بیابان‌زایی یاد می‌شود، دیگر فقط از دشت توس و نیشابور و کاشمر در خراسان رضوی، یا رفسنجان و زرند در کرمان یا ورامین و ساوجبلاغ در تهران و یا بویین زهرا و شال در قزوین گزارش نشد؛ بلکه بسیاری از مناطق در حاصلخیزترین استان کشور، فارس؛ استانی که سالهاست رکوردار تولید کشاورزی در ایران است هم گزارش شد و حتا کار به خودسوزی زمین در قره‌داغ، سلطان‌آباد و پریشان در کازرون رسید. افزون بر آن، آثار نگران‌کننده‌ی نشست زمین از استان همدان و نواحی اطراف سهند و سبلان هم گزارش شد و در جنوب تهران این روند نگران‌کننده به بالاترین رقم، یعنی 36 سانتی‌متر در سال افزایش یافت. آن هم در حالی که می‌دانیم اگر میزان نشست زمین در منطقه‌ای از مرز 4 میلی‌متر در سال بگذرد، باید وضعیت بحرانی در آن منطقه اعلام کرد.

    از همین روست که وقتی در اواخر سال نتایج جدیدترین رتبه‌بندی EPI (شاخص عملکرد محیط زیست) اعلام شد، نام ایران در کنار سه کشور سوریه، قزاقستان و روسیه به عنوان چهار کشوری که با بیشترین سقوط در طول دو سال اخیر مواجه بودند، آمد و کسی از این سقوط شگفت زده نشد! شد؟ در حقیقت، محیط زیست ایران، در حالی یک سقوط 36 پله‌ای را نسبت به سال 2010 تجربه کرد و رتبه‌اش در بین 132 کشور مورد بررسی به 114 نزول یافت که در دو دوره‌ی پیش از آن هم همین روند را ادامه داده بود؛ یعنی: عملکرد مدیریت حاکم بر محیط زیست ایران از رتبه 53 در سال 2006 اینک با 61 پله سقوط در طول شش سال، رسیده بود به 114؛ سقوطی آزاد و بی‌رقیب در بین همه‌ی کشورهای موجود در همه‌ی قاره‌های جهان!

    برای همین است که در توصیف محیط زیست و وضعیت مزاجی طبیعت ایران، یاد جمله‌ی مشهور شادروان عمران صلاحی عزیز افتادم که طنازانه می‌گفت: مهم‌ترین درآمد ما در سال گذشته، پدرمان بود!

    و حقیقت این است که در سال 1390، ما پدر طبیعت ایران را درآوردیم! درنیاوردیم؟

    شما بگویید: خشک شدن بیش از 85 درصد از رویشگاه منحصر به فرد بلوط در دشت برم، تداوم خشکی اغلب تالاب‌‌ها و دریاچه‌های کشور در بختگان، گاوخونی، طشک، مهارلو، ارژن، کافتر، پریشان، گندمان, کم‌جان، آجی‌گل و ارومیه، طغیان ریزگردها در آسمان 22 استان کشور، به همراه روزگار غم‌انگیز دیار زنده‌رود در مرکز ایران، نشاندهنده‌ی چه چیز دیگری جز همان توصیف تلخ عمران صلاحی می‌تواند باشد؟!

    این در حالی است که همزمان از ایران به عنوان یکی از هفت کشور اصلی آلوده‌کننده در جهان یاد شد؛ کشوری که از نظر ارزیابی اثرات توسعه بر محیط زیستش هم در بین 15 کشور انتهایی جهان قرار گرفت و شگفت‌آورتر آن که این شرایط ناگوار هیچ بازخورد و واکنش سزاوارانه‌ای را نه در بین برنامه‌ریزان و کلان‌نگران مملکت آفرید و نه حتا وزن شایسته‌ای در اغلب رسانه‌های کشور یافت! چرا؟

    چرا همچنان و کماکان نمی‌توان روزنامه‌ای را در این مملکت یافت که به صورت منظم و روزانه، دست‌کم یک صفحه از مطالب خود را به صورت روزانه به موضوع محیط زیست در کنار صفحه حوادث، ورزش، سینما و سیاست اختصاص دهد؟ چرا هنوز نمی‌توان ردی از یک برنامه منظم هفتگی در رسانه ملّی یافت که موضوع محیط زیست برایش جدی باشد؟ و چرا از بین آن همه بحث‌های آتشین و داغ در صحن بهارستان، سهم محیط زیست اینگونه ناچیز و حقیر بوده و هست؟

    اگر وضعیت کنونی در ایران زمین را نمی‌توان بحرانی محیط زیستی نامید، پس بحران چیست؟

    و شاید به همین دلیل باشد که در سال 1390، طبیعت ایران شاهد مرگ زودهنگام و باورنکردنی دو تن از فعال‌ترین متخصصان و سلحشوران خود هم بود: شادروان یاسر انصاری (مدیر مسئول و بنیانگذار نخستین خبرگزاری محیط زیستی ایران؛ سبزپرس) و استاد کامبیز بهرام سلطانی؛ کسی که بیشتر از هر متخصص دیگری در چند سال اخیر نسبت به شرایط وخیم طبیعت ایران هشدار داد و آنقدر صدایش ناشنیده گرفته شد تا دق کرد و مرد ...

    با این وجود، همه‌ی خبرها در طبیعت ایران بد نبود؛ دریافت سیمرغ بلورین برای فیلمی که دستمایه‌ای محیط زیستی داشت از جشنواره فیلم فجر، یکی از آن رخدادهای امیدبخش بود؛ زیرا برای نخستین بار بود که مستندی با موضوع محیط زیستی توانسته بود توجه داوران در مهم‌ترین فستیوال سینمایی کشور را جلب کند. از همین رو، جا دارد به سازنده فیلم تأمل‌برانگیز و زیبای "در جستجوی پلنگ ایرانی" آقای فتح‌الله امیری و همکاران سختکوشش در انجمن یوزپلنگ ایران صمیمانه تبریک گویم.

    همچنین، تأسیس و راه‌اندازی مرکز پایش محیط زیستی کشور، یکی دیگر از رخدادهای امیدبخش محیط زیستی بود که سبب می‌شود نظارت جدی‌تری بر روند و کیفیت طبیعت ایران صورت گیرد.

    و سرانجام آن که در سال 1390 بر خلاف سال 1389، میزان آتش‌سوزی در جنگل‌های کشور به طرز محسوسی کاهش یافت.

    امید که در سال 1391 دیگر پدر طبیعت ایران را درنیاوریم و برویم سراغ عموها و دایی‌هایش!
() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 ساعت 12:34 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
سال گذشته حال محیط زیست خوب نبود [X]
چهارشنبه 16 فروردین 1391

سال 90 برای محیط زیست ایران سال خوبی نبود. اعلام شاخص جهانی عملکرد زیست‌محیطی سال 2012 که از سوی دانشگاه ییل (yale university) منتشر شد نشان داد که ایران از میان 132 کشور جهان با کسب نمره 73/42 در مقام 114 جهان قرار گرفته است.

این در حالی است که کشور ما در سال 2010 با کسب نمره 60 در مقام 78 جهان و در سال 2008 میلادی با نمره 9/76 در رتبه 67 جهان قرار داشته است.با این حال محیط زیست نسبت به این موضوع واکنش نشان داد و اعلام کرد که هرچند در نامگذاری این گزارش، اولویت را به‌عنوان «عملکرد زیست‌محیطی» داده است اما شاخص‌های لحاظ شده، حاکی از تأثیر مستقیم عملکرد سایر بخش‌های یک کشور از جمله بهداشت، انرژی، کشاورزی، صنعت و... بر کل عملکرد زیست‌محیطی آن کشور است، بنابراین امتیاز کسب شده در گزارش EPI به‌منزله عملکرد سازمان حفاظت محیط‌زیست نیست بلکه نشان‌دهنده عملکرد همه دستگاه‌های ذی‌ربط و حتی در برخی موارد تأثیرات منطقه‌ای و بین‌المللی ناشی از عملکرد سایر کشورهاست.

ادامه مطلب () نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 08:24 ق.ظ
نویسنده: مهدی جلالپور
گفتگویی که در زیر لینک آنرا می‌بینید در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ بصورت زنده در رادیو اینترنتی ایران صدا پخش شده است. مدتی لینک آن که یکی از بازدید کنندگان معرفی کرده بود کار نمی‌کرد. امروز سری به سایت مربوطه زدم و گفتگوی آنرا شنیدم. مهمان برنامه مهندس محمد درویش عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات سازمان جنگلها و مراتع کشور بوده و گفتگویی تلفنی با مدیر محیط زیست شهرستان نایین نیز داشته‌اند.

() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390 ساعت 06:01 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
طبیعت میراث گذشتگان ، امانت آیندگان و بستر زندگی امروز است .تک تک انسانها در هر رده و پست و مقام و با هر وضعیت زندگی و آداب و رسوم اجتماعی بر طبیعت خود تاثیر دارند.متاسفانه انسانها با طبیعت که امانت الهی بزرگی است نامهربانند و دانسته و ندانسته ، مستقیم و غیر مستقیم با اقدامات غیر اصولی خود مبادرت به آلایندگی و تخریب آن می پردازند و این روند تاسف بار و ناموزون روز به روز شدت می یابد .لذا باید بدانیم و درک کنیم یک زمین بیشتر نداریم .هر چشم انداز و منطقه ای از طبیعت و هر تفرجگاهی منحصر بفرد است.


ادامه مطلب () نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ساعت 07:52 ب.ظ
نویسنده: مهدی جلالپور
bگمان ما باید بر این باشد که گردانندگان سازمان محیط زیست خیلی دلشان می‌خواهد که از باقر پشتیبانی کنند و با پرداخت بدهی وی، او را آزاد کنند ولی شاید در این اندیشه‌اند که کارهای دیگر مهمترند.
شاید هم سازوکاری برای اینگونه پشتیبانیها از نظر قانونی وجود ندارد که اگر چنین است و اگر واقعاً محیط زیست برای آنان اهمیتی دارد، اولویت اول آن است که در اصلاح قوانین بکوشند.

مشارکت مالی برای آزادی باقر زارع، همیار محیطبان هرمزگان


متن زیر برگرفته از وبلاگ مهار بیابان‌زایی است:

درسی که ماجرای باقر زارع به من و تو و آنها می‌دهد!

    در عین ناباوری، حتا ناباوری در بین بسیاری از اهالی طبیعت دوست، بعد از ظهر امروز – 22 اسفند 1390 – حمیدرضا میرزاده، سردبیر سبزپرس به همراه یکی دیگر از دوستان همراهش راهی بندرعباس می‌شوند تا آخرین اقدامات اداری مرسوم را برای آزادی باقر زارع انجام دهند.
    و البته یکی از مهمترین دلایل این تأخیر در پرواز به سوی بندرعباس، ترافیک شدید هوایی و موجود نبودن بلیط هواپیما بوده است! وگرنه این سفر می‌توانست 48 ساعت زودتر هم رخ دهد.
    حرفم این است: در شرایطی که اغلب ایرانیان، شاید یکی از دشوارترین روزگارهای اقتصادی خود را به دلیل بحران‌های مالی درون و برون وطنی تحمل می‌کنند؛ اما در پی یک فراخوان محدود اینترنتی، شاهد این بودیم که بیش از 10 میلیون تومان پول برای آزادی یک همیار محیط‌بان اهل روستایی که شاید خیلی از ما، حتا نامش را هم نشنیده بودیم (لاوردین) جمع شد؛ و غرورآمیزتر آن که برای این آزادی، هموطنانی ساکن هزاران کیلومتر آن سوی وطن از مرزهای شمالی کانادا گرفته تا جنوب شرقی آسیا مشارکت کردند.
    و این همان درسی است که هم فعالان و دوستداران طبیعت وطن باید فراگیرند و هم آنهایی که عادت کرده‌اند تا سلحشوران طبیعت و دوستداران محیط زیست وطن را جدی نگیرند و بی مهابای فرداها، ملاحظات محیط زیستی را در پای مصلحت‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و ... ذبح کنند.
    این که ما هنوز بی‌نظیریم؛ هنوز غیرقابل پیش‌بینی هستیم و هنوز وقتی با هم هستیم، نمی‌هراسیم و از هیچ طبیعت ستیزی ترس به دل راه نمی‌دهیم.
    می‌ماند یک نکته!
    این که در این ماجرا بودند افرادی هم که مطابق عادت دیرین، ساز مخالف کوک کرده و مانند شخصیت مشهور داستان گالیور، مدام و پی در پی یا نجواکنان و درگوشی زنهار می‌دادند: من می‌دونم ... آنها موفق نمی‌شوند و از این جور بدبینی پراکنی‌های معمول ...
    با این وجود، می‌خواستم از آنها هم تشکر کنم و بگویم که چقدر وجودشان مفید است!
    زیرا به قول برنارد شاو: انسان‌های خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات را!
                                    دوست‌تان دارم ... بیشتر از دیروز ...

[برگرفته از: وبلاگ مهار بیابان‌زایی]

() نظرات
  موضوع: محیط زیست ، ایران و جهان ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 اسفند 1390 ساعت 05:25 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
پناهگاه حیات وحش عباس آبادتنها زیستگاه اثبات شده یوز پلنگ در استان اصفهان است. برای اولین بار بعد از سالها گزار شهای مشکوک و غیر مستند افراد محلی که ادعا می کردند یوز را در مناطق مختلف این منطقه دیده اند، بالاخره در سال ۱۳۸۹ تصویر یک یوزپلنگ در دام دوربین های تله ای  افتاد و برای اولین بار به طور رسمی استان اصفهان را وارد جرگه زیستگاههای یوزپلنگ آسیایی کرد. آخرین باری که یوزپلنگ رسما از استان اصفهان گزارش شد، گزارش بیژن فرهنگ دره شوری دردهه ۱۳۵۰ و از پارک ملی کلاه قاضی و پناهگاه حیات وحش موته بود که البته امروز نه در کلاه قاضی و نه در موته، متاسفانه نشانی از یوز وجود ندارد.
پناهگاه حیات وحش عباس آباد ، مثل خیلی دیگر از عباس آبادیها،اسم خود را از یک کاروانسرای عباسی به عاریت گرفته است. کاروانسرایی که در روستایی به همین نام (عباس اباد ) در زیر کوهی که آ نهم به نام عباس آباد شناخته میشود قرار گرفته است .

ادامه مطلب () نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 10:49 ب.ظ
نویسنده: مهدی جلالپور
بازگشت عقاب طلایی به طبیعت [X]
دوشنبه 8 اسفند 1390

یک قطعه عقاب طلایی مصدوم که از گونه های با ارزش  و در خطر انقراض پناهگاه حیات وحش عباس آباد وحیات وحش کشور محسوب می شود، با خبر بموقع مردمی و مراقبتهای زیست محیطی از مرگ حتمی نجات یافته و مجددا در آسمان پناهگاه حیات وحش عباس آباد به پرواز در آمد . این پرنده به علت برخورد با وسیله نقلیه عبوری در کنار جاده ، از ناحیه دو بال و پاها دچار مصدومیت شدید شده بود که با حضور بموقع محیط بانان به اداره حفاظت محیط زیست شهرستان نایین منتقل شد. و پس از 5 روز مراقبت ویژه قدرت پرواز خود را بازیافته و با موفقیت در طبیعت رهاسازی گردید و مجددا شکوه و عظمت پرواز چنین گونه شاخصی در آسمان به زیبایی های سرشار طبیعت منطقه افزود .

شایان ذکر است عقاب طلایی و دیگر پرندگان شکاری ، میراث طبیعی و از ذخایر ارزشمند ژنتیکی و گردشگری ملی و بین المللی بوده که توسعه شناخت عمومی و همکاری های مردمی موثرترین و اساسی ترین راهکار محافظت از آنها است

رها سازی       

 

() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 09:36 ق.ظ
نویسنده: مهدی جلالپور
طبیعت زمستان چوپانان [X]
شنبه 6 اسفند 1390

  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 03:15 ب.ظ
نویسنده: غلامعلی صمیمی
امروز ساعت 2 بعد از ظهر مصاحبه ی جناب آقای اکبری رییس اداره محیط زیست نایین در مورد پناهگاه حیات وحش عباس اباد چوپانان با رادیو اینترنتی 
گفتگوی داغ سبز توسط جناب احمد پازوکی و مهندس درویش پخش می شود.درصورت دسترسی به اینترنت میتوانید از طریق سایت زیر اقدام نمایید.

() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ساعت 12:27 ب.ظ
نویسنده: غلامعلی صمیمی

(متن سخنرانی استاد محمد درویش در بزرگذاشت شادروان کامبیز بهرام سلطانی)

    آنچه که ملاحظه می‌کنید، متن سخنرانی‌ام در مراسم بزرگداشت کم‌نظیری بود که شامگاه هشتمین روز بهمن 1390 در تالار اجتماعات جامعه مهندسین مشاور تهران برگزار شد؛ مراسمی که یقین دارم هرگز از یاد هیچ یک از شرکت‌کنندگان انبوهش نخواهد رفت و چون ستاره‌ای تابناک در تاریخ محیط زیست ایران به یادگار خواهد ماند.

    درود بر یاران نیک کامبیز ؛ مزروقی، زرعکانی، حامدی، شکویی، نوروزی، احمدی طباطبایی، زرسازی و ... که می‌دانم همه‌ی تلاش خود را کردند تا نکوداشتی در حد نام بلند کامبیز بهرام سلطانی برپاکنند و درود بر اصغر محمدی فاضل و مسعود باقرزاده کریمی که موافقت کردند تا عمارتی سزاوارانه در میانکاله به نام و یاد استاد ساخته شود.

 

 جهان یادگارست و ما رفتنی ؛ به گیتی نماند به جز مردمی

 به نام نیکو گر بمیرم رواست ؛ مرا نام باید که تن مرگ راست

 کجا شد فریدون و هوشنگ شاه ؟ ؛ که بودند با گنج و تخت و کلاه

 برفتند و ما را سپردند جای ؛ جهان را چنین است آئین و رای

     و امروز می‌خواهم از همین آیین و همین قانون خدشه‌ناپذیر آمدن به دنیا سخن بگویم؛ آمدن مردی که اینک به بهانه‌ی رفتنش اینجا جمع شده‌ایم تا ادای دینی کنیم به ایرانی‌ترین ایرانی‌ای که می‌شناختم و می‌شناختیم ...

    مردی متخصص و کارآزموده که می‌دانست در طبیعت باید به دنبال چه بگردد. او نقشه‌ی راه داشت و در شمار آن گروه از نخبگان محیط زیست ایران جای می‌گرفت که همه‌ی طبیعت وطن را وجب به وجب پیموده و در موردش اطلاعاتی به روز داشتند و دارند. برای او فرقی نمی‌کرد که در دشت ارژن گام برمی‌دارد و زیستمندان پریشان را رصد می‌کند یا روزگار کل و بزهای سفیدکوه در دیار فلک‌الافلاک را می‌پاید. پرواز فلامینگوها در میانکاله همانقدر او را به وجد می‌آورد که تماشای خرامیدن یوزپلنگ‌ها در بافق؛ او عاشق نگهبان‌های بی‌ادعای آب در باهو کلات بود و گاندوهای بلوچستانی را چون کبک‌های پادنا و هوبره‌های ولدآباد دوست می‌داشت ... کامبیز بلندمازوهای خیرود را می‌پرستید، اما این پرستیدن سبب نمی‌شد تا از دیدن نبکاهای شهداد، کلوت‌های لوت و عمارت‌های مواج جندق و مصر به اوج نشاط نرسد؛ برای او سمندر خالدار امپراتور در دره شهبازان همانقدر شوکت و ابهت داشت که وزغ کویری ساکن در چشمه سفید آب سمنان ...

     او می‌دانست که پلنگ دره کجاست؟ توت سیاه آباده را می‌شناخت؛ در توت نده دنا شب‌هایی را صبح کرده بود؛ آبشار پوتک برایش، تبلور زندگی بود؛ درخارتوران او از سر گل‌ها می‌پرید؛ با مانگروها و حراها معاشقه داشت؛ در ساری گل نفس می‌کشید؛ در کم‌جان بختگان، جانش به شماره می‌افتاد و با آرتمیای مرحوم در ارومیه درد دل‌ها کرده بود ...

    با این وجود، بهرام سلطانی را فقط برای این دوست ندارم و دوست نداریم که ایران را و طبیعتش را مثل کف دستش می‌شناخت و با زیستمندانش عاشقانه راز و نیاز می‌کرد؛ حتا به دلیل انبوه یادداشت‌ها و کتاب‌های وزینش هم نیست که دوستش دارم ...

     من، کامبیز را دوست دارم؛ زیرا وقتی او را در میان انبوه کتاب‌های بیشمارش در آن آشیان کوچک اما دوست‌داشتنی و گرمش در بلوار فردوس، پشت رایانه‌ی شخصی‌اش می‌دیدم؛ ناخودآگاه احساس می‌کردم که در برابر سلطان بهرام ایستاده‌ام و نه بهرام سلطان! مردی که از پشت رایانه‌ی شخصی‌اش با چنان اعتماد به نفسی سخن می‌گفت و می‌نوشت که انگار سلطان جهان و فارغ از هر آن چیزی است که رنگ تعلق دارد. آری ... او یکی از بی‌نیازترین اندیشمندان و نخبگان محیط زیست ما بود که هرگز حاضر نشد، سخنی را بر زبان آورد یا کلامی را بنویسد که به آن اعتقادی نداشت. او کابوس روشنفکران هیزم‌کش زمان و زنهاردهنده‌ی مدیریتی بود که هرگز در نقش محلل علمی، نتوانست تأییدنامه‌ای از وی اخذ کند.

    و من و ما اینجا گرد هم جمع شده‌ایم تا پاسداشت طبیعت‌مردی را گرامی داریم که برای مردمش و برای دوستداران محیط‌زیست و تشکل‌های مردم‌نهادی که در این حوزه فعالیت داشتند، همیشه آماده‌ی خدمت صادقانه و بی‌منت بود؛ اما در برابر آنهایی که از پشت میزهای رنگین و اتاق‌های پهن‌پیکر او را خطاب می‌کردند، یک سلطان بود مانند ببر مازندران و شیر ارژن؛ سلطانی که سرنوشتش بی‌شباهت به همان ببر و شیر ایرانی نبود! بود؟

    حکایت این سلطان بی رقیب طبیعت ایران، حکایت آن بوته‌ی خشک گونی است که استاد شفیعی کدکنی، سال‌ها پیش در وصف بزرگ‌منشی و وقارش چنین سروده بود:

 در هجوم تشنگی، در سوز خورشید تموز

 پای در زنجیر خاکِ تفته می‌نالد گَوَن

 روزهـا را مـی‌کنـم، پیمــانه، با آمـد شدن

 غوک نی زاران لای و لوش گوید در جواب:

 چند و چند این تشنگی خود را رها کن همچو ما

 پیش نه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن

 بوته‌ی خشک گَوَن در پاسخش گوید: خَمُش!

 پای در زنجیر، خوش‌تر، تا که دست اندر لجن



     و محمّد درویش امروز از شما می‌پرسد: به راستی تعداد بهرام‌سلطانی‌های زمانه‌ی ما چند نفر است؟ چرا نسل بهرام‌سلطانی‌ها؛ نسل دانشمندانی که علم‌شان را و وقار علمی‌شان را به پول و قدرت نمی‌فروشند، رو به انقراض است؛ همان‌گونه که یوزها در بافق و گورخرها در خارتوران روبه انقراض‌اند؟ چرا آنجا که باید در برابر طبیعت‌ستیزان قدرت‌سالار یا نادان فریاد می‌زدیم: اگر اینگونه بر طبل توسعه بدون لحاظ توانمندی‌های بوم‌شناختی سرزمین بکوبید؛ حاصلش می‌شود بدرود تلخ با گاوخونی، با ارومیه، با آجی گل، با کافتر، بختگان، طشک، پریشان، ارژن، زریوار، میقان، نایبند، خجیر، سرخه حصار، سگزی، هایقر، شادگان، هورالعظیم و گتوند؛ فریاد نزدیم! زدیم؟ چرا در برابر برهنگی شتابناک سرزمین مادری‌مان، در برابر نابودی دشت برم، نشست زمین در قهاوند همدان، آبی‌بیگلوی اردبیل، معین‌آباد ورامین و پریشان فارس سکوت کردیم تا کار به خودسوزی زمین در قره‌داغ، سلطان آباد، گندمان و پریشان رسید! نرسید؟ و چرا فریادهای یک‌تنه‌ی بهرام‌سلطانی‌ها را طنین ندادیم تا اینگونه در برابر طبیعت‌ستیزان و آب‌سالاران طبیعت‌گریز دست پایین را نداشته باشیم؟

    حقیقت این است که بهرام سلطانی رفت، از بس که جان نداشت؛ از بس که خسته شده بود از فریاد زدن در خلایی که انگار در آن فریادرسی نبود! و من از نگاه غمناک او در آخرین دیدارم، دریافتم که سرنوشت درختان باغ‌مان ... ایران‌مان تبر است؛ اگر پیام کامبیز را درک نکنیم و سلوکش را امتداد ندهیم.

     بهرام‌سلطانی می‌گفت: بچه‌ها! اگر می‌خواهید بمانید، بمانید؛ اما به آن شرط که کاری کنید؛ نه این که کاری کنید تا بمانید!

    او به ما یاد داد که یک انسان، تنها زمانی حق دارد به موجود زنده‌ای دیگر، از بالا نگاه کند، که بخواهد به او کمک کند تا روی پای خود بایستد و زندگی کند. و او به ما زنهار می‌زد: یادمان باشد: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود؛ به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست! هست؟

    اما کامبیز جان! حقیقت این است که می‌دانم روح بزرگت اینک در همین تالار، ما را می‌نگرد، در حالی که همچنان به ماتم درخت‌ها و تالاب‌های وطن نشسته‌ای:

 تو در کنار پنجره

 نشسته‌ای به ماتم درخت‌ها

 که شانه‌های لخت‌شان خمیده زیر پای برف

 من از میان قطره‌های گرم اشک

 که بر خطوط بی قرار روزنامه می‌چکد

 من از فراز کوه‌های سر سپید و کوره راه‌های ناپدید

 نگاه می‌کنم به پاره پاره‌های تن

 به لخته لخته‌های خون

 که خفته در سکوت دره‌های ژرف

 درخت‌های خسته گوش می‌دهند

 به ضجه مویه‌های باد

 که خشم سرخ برف را هوار میزند

 و من و تو زار می‌زنیم

 درون قلب‌های‌ مان

 به جای حرف

                    فریدون مشیری

     با این وجود، اینک ایمان دارم رفیق که روح بلندت را خورشید رها نمی‌کند؛ غم صدایت نمی‌کند و ظلمت شام سیاهت نمی‌کند ... زیرا تو بهتر از هر کسی می‌دانی که خدا هست، دگر غصه چرا؟ تویی که یادمان دادی برای آن که همه چیز را شیرین ببینیم، باید فرهاد باشیم و نهراسیم ...

 پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا

 و در آن باغ کسی می‌خواند که خدا هست دگر غصه چرا؟

() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 10:57 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
محیط زیستمان را پاس بداریم [X]
دوشنبه 3 بهمن 1390




گونه ای پرنده نادر در بیابانهای چوپانان
() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 03:00 ب.ظ
نویسنده: غلامعلی صمیمی
دستگیری متخلفین شکار صید [X]
سه شنبه 6 دی 1390

در راستای گشت و کنترل و حفاظت از تنوع زیستی زیستگاههای غنی  اطراف روستای چوپانان ، مامورین اداره حفاظت محیط زیست شهرستان نایین با همکاری مامورین سر محیط بانی چوپانان در حین گشت زنی در ارتفاعات پناهگاه حیات وحش عباس آباد ، متوجه حضور  یک گروه از متخلفین در منطقه شدنند.و پس از رد یابی و کنترل نامحسوس آنان ، سرانجام موفق به دستگیری متخلفین شدنند. متخلفین که از انارک بودن با یک قبضه سلاح برنو اقدام به شکار غیر مجاز دو راس کل وحشی کرده بودند .
() نظرات
  موضوع: محیط زیست ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390 ساعت 11:51 ق.ظ
نویسنده: مهدی جلالپور
 تعداد کل صفحه‌ها: (10) ... 5 6 7 8 9 10
۱۶ آذرماه ۱۳۸۹
روز اثبات وجود یوز در زیستگاه
حیات وحش عباس آباد

یوزپلنگ در پناهگاه حیات وحش عباس آباد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic