خبرها را با تلفن و ایمیل به ما برسانید. غلامعلی صمیمی: تلفن ۰۹۱۳۱۵۲۶۰۴۵ (ایمیلsamimi2008@yahoo.com)

بایگانی

مرداد 1399 (18)
تیر 1399 (12)
خرداد 1399 (14)
اردیبهشت 1399 (8)
فروردین 1399 (6)
اسفند 1398 (14)
بهمن 1398 (13)
دی 1398 (4)
آذر 1398 (13)
آبان 1398 (11)
مهر 1398 (17)
شهریور 1398 (13)
مرداد 1398 (12)
تیر 1398 (15)
خرداد 1398 (35)
اردیبهشت 1398 (18)
فروردین 1398 (9)
اسفند 1397 (19)
بهمن 1397 (17)
دی 1397 (12)
آذر 1397 (22)
آبان 1397 (8)
مهر 1397 (14)
شهریور 1397 (25)
مرداد 1397 (14)
تیر 1397 (19)
خرداد 1397 (24)
اردیبهشت 1397 (19)
فروردین 1397 (5)
اسفند 1396 (22)
بهمن 1396 (35)
دی 1396 (36)
آذر 1396 (33)
آبان 1396 (22)
مهر 1396 (14)
شهریور 1396 (16)
مرداد 1396 (12)
تیر 1396 (15)
خرداد 1396 (22)
اردیبهشت 1396 (32)
فروردین 1396 (10)
اسفند 1395 (47)
بهمن 1395 (40)
دی 1395 (35)
آذر 1395 (35)
آبان 1395 (48)
مهر 1395 (32)
شهریور 1395 (19)
فروردین 1395 (13)
اسفند 1394 (39)
بهمن 1394 (33)
دی 1394 (29)
آذر 1394 (42)
آبان 1394 (33)
مهر 1394 (41)
شهریور 1394 (30)
مرداد 1394 (46)
تیر 1394 (21)
خرداد 1394 (37)
اردیبهشت 1394 (26)
فروردین 1394 (8)
اسفند 1393 (19)
بهمن 1393 (34)
دی 1393 (40)
آذر 1393 (45)
آبان 1393 (25)
مهر 1393 (22)
شهریور 1393 (22)
مرداد 1393 (14)
تیر 1393 (15)
خرداد 1393 (28)
اردیبهشت 1393 (34)
فروردین 1393 (16)
اسفند 1392 (28)
بهمن 1392 (42)
دی 1392 (30)
آذر 1392 (17)
آبان 1392 (21)
مهر 1392 (26)
شهریور 1392 (25)
مرداد 1392 (32)
تیر 1392 (32)
خرداد 1392 (22)
اردیبهشت 1392 (35)
فروردین 1392 (24)
اسفند 1391 (37)
بهمن 1391 (28)
دی 1391 (23)
آذر 1391 (22)
آبان 1391 (44)
مهر 1391 (21)
شهریور 1391 (27)
مرداد 1391 (19)
تیر 1391 (25)
خرداد 1391 (20)
اردیبهشت 1391 (16)
فروردین 1391 (18)
اسفند 1390 (43)
بهمن 1390 (30)
دی 1390 (47)
آذر 1390 (47)
آبان 1390 (33)
مهر 1390 (29)
شهریور 1390 (29)
مرداد 1390 (31)
تیر 1390 (40)
خرداد 1390 (61)
اردیبهشت 1390 (50)
فروردین 1390 (69)
اسفند 1389 (69)
بهمن 1389 (43)
دی 1389 (40)
آذر 1389 (72)
آبان 1389 (1)
آبان 1388 (5)
مطالب قبل از آذر ۸۹

آمار سایت

 كل مطالب:

 بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 بازدیدهای این ماه:
 بازدیدهای ماه قبل:
 كل بازدیدها:
flag counter
پیشنهادی در مورد نام چوپانان [X]
سه شنبه 29 آذر 1390

محمد، ستــوده، امین، استوار
به قرآن ثنا گفت وی را خدای

وجهه تسمیه نام چوپانان همانگونه که میدانید به علت وجود چاه چوپانها در محل چاه خاری [؟] فعلی بوده که در واقع منشاء و شروع کار احداث چوپانان از آن محل نشأت گرفته و به همین مناسبت چوپانان از چاه چوپانها متولد گردید و این نام نه چندان زیبا بر روستایمان ماند و اکنون بیش از یکصد سال است که این نام را با افتخار تمام یدک میکشد.

بسیار شهرها و روستاها هستند که ابتدا نام دیگری داشتند و بعد متناسب با وسعت و سلیقه ساکنین تغییر نام داده و امروز نامهای زیبا و قشنگی بر پیشانی خود دارند. حال که روستای ما نیز با ازدیاد جمعیت به سوی شهر شدن میشتابد شایسته است نامی زیباتر برای آن انتخاب نموده و چه بهتر نامی با مسمّی و با معنی برای آن انتخاب گردد.

اینجانب به عنوان یک عضو کوچک و حقیر این روستا که همواره به وجود زادگاهم مفتخر بوده و خواهم بود پیشنهادی دارم که اگر مورد موافقت دانایان و سخن سنجان قرار گیرد این نام را بر روستایمان که در آینده نه چندان دور شهر خواهد شد بگذاریم.

در کتاب لغت نصاب الصبیان (ابو نصر فراهی) نام نامی حضرت ختمی مرتبت (ص) این گونه معنی گردیده (محمد ستوده امین استوار) محمد با لغت کاملا فارسی ستوده معنی گردیده و از طرفی نام ستوده برای ما نامی کاملا آشنا است زیرا بر تارک اولین مدرسه روستایمان نام ستوده میدرخشد. حال به میمنت نام نامی حضرت رسول (ص) معنی محمد را که کلمه «ستوده» است بر روستایمان بنهیم تا در آینده نیز شهر ستوده گردد و امروز نیز می‌توانیم همین نام را بر تابلوی زیبایی نوشته و در ورودی روستایمان نصب نماییم (روستای ستوده). باشد که آیندگان نام انتخابی ما را پسندیده و سلیقه‌مان را بستایند و رفته رفته نام چوپانان در اذهان به ستوده مبدل گردد.

از تمامی همشهریان عزیزی که به این سایت مراجعه و دسترسی دارند استدعا دارم اظهار نظر فرموده و چنانچه نام ستوده را که همان نام حضرت پیامبر اعظم میباشد مورد تأییدشان می‌باشد اعلام فرمایند تا به شورای محترم روستا پیشنهاد گردد تا با هماهنگی با فرمانداری محترم شهرستان نایین نسبت به تغییر نام و تهیه تابلو اقدام فرمایند.

عباس زاهدی   
یزد - ۱۳۹۰٫۹٫۲۸

توضیح: در کتاب نصاب الصبیان ابونصر بدر الدین فراهی که تصویر صفحه‌ای از آن ضمیمه میباشد همان گونه که مشاهده میفرمایید لغت عرب بلافاصله به فارسی معنی گردیده و شامل دویست بیت مشتمل بر یک هزار و سیصد و شصت و پنج لغت عربی و معنی فارسی است.
ادامه مطلب () نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 آذر 1390 ساعت 10:22 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
(نویسنده: استاد محمدعلی ابراهیمی انارکی)

در طول دو ماه محرم و صفر، شب‌ها حسینیه و بعد از ظهر‌ها مسجد جامع پذیرای دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت بود. مراسم با چاوشی و نوحه‌خوانی آغاز می‌شد و با ذکر مصیبت و دعای روحانی محل پایان می‌پذیرفت. صدای چاوش‌ها و نوحه‌خوان‌ها بی اکو و بلند گو، گیرا و دلنشین یود. شب‌های جمعه بعد از منبر رفتن مرحوم حاج سید حیدر، جمعی از نوحه خوانان پیش کسوت و باسواد، ابیات زیر را دسته جمعی خوانده ضمن عطرآگین کردن فضای مسجد، آن را در سکوت فرو می‌بردند:

چون شب جمعه شود، فاطمه با شیون و شین
با دوصد نوحه بیاید بر سر قبر حسین

کو حسینم کو حسین
شاه خوبان کو حسین

کو یوسف گل پیرهن آن سبط پیغمبر
ایوب صد پاره بدن آن شاه بی لشکر

از نوحه خوان های قدیم می‌توان میرزا رضا غفاری، حسین صدیقی فرزند علی اکبر، محمد ابراهیم ایرانپور، کربلایی حسین مرتضایی، استاد محمد علی صفاری، فرهاد محمدی، محمد خاکساری، مهدی قارونی، ماشاءاله کمالی، عباسعلی مالکی، محمدعلی ملارضا (نجفیان)، مهدی خدایی و حسن مظاهری را نام برد. از نامبردگان، بسیاری روی در نقاب خاک کشیده‌اند اما صدای گرمشان هنوز در گوش پامنبری گویان آن زمان که اینک عصای پیری در دست گرفته‌اند طنین انداز است.

نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
خدای عزّ و جلّ جمله را بیامرزاد

نوحه‌ها سروده‌ی یغما، صفایی، ابوالحسن، و کیهان بود و هر یک در یکی از دستگاهای موسیقی مذهبی اجرا می‌شد. اشعاری چون:

دمید از طرف گردون ماه ماتم
واویلا که باز آمد محرم

و یا:

افراشت علم در صف گردون شه ماتم، در ماه محرم
آورد شبیخون سوی دل‌ها سپه غم، در ماه محرم

آمدن محرم را نوید می‌داد. برای هر شب نوحه‌ای مناسب همان شب در نظر گرفته می‌شد به عنوان مثال در شب عاشورا نوحه‌ی:

آشوب به هم بر زده ذرات جهان را، کامشب شب قتل است
هنگامه‌ی حشر است زمین را و زمان را، کامشب شب قتل است

و یا:

فردا به زمین افتد از سر همه افسرها
افسر چه بود کز تن ریزد به زمین سرها

که سروده‌ی یغما و فرزند او صفایی است، مجلس را شور و حال می‌بخشید. گهگاه دو یا سه نفر به اتفاق یکدیگر در اوزان و بحور مختلف به نوحه خوانی می‌پرداختند که سخت مورد توجه مستمعین قرار می‌گرفت.
توالی ضربات آهنگ یا ریتم بعضی از نوحه‌ها آنقدر سنگین بود که مبتدیان روزها آن را تمرین می‌کردند و در حضور پیشکسوتان می‌خـواندند تا رفع نقص شده باشد. بـرای مثال، بند اول شعــر ایـن نـوحه:

در این ماتم خلیل از دیده خون بارید و آذر هم
به داغ این ذبیح اله مسلمان سوخت کافر هم

مکافات، این عمل را بر نتابد وسعت گیتی
چه جای وسعت گیتی که بس تنگ است محشر هم

که ۸۰ثانیه طول می‌کشید ۳۲ ضربه‌ی دست به سینه می‌خورد. در نوحه‌ی:

نه ز آسمان توجه نه ز اختر اعتنایی
نه ز دوستان حمیت نه ز دشمنان حیایی

بجز از خدنگ پران بجز از وعید کشتن
نه سفیر مهربانی نه پیام آشنایی

زمان و تعداد ضربات دست بر سینه مشابه نوحه‌ی فوق بود. متاسفانه، امروزه، کمتر کسی قادر به اجرای آنها مطابق اصول و موازین نوحه خوانی است، زیرا آهنگشان فراموش شده و تعداد کسانی که در پرداخت صحیح نوحه‌ها در چهارچوب موسیقی مذهبی مهارت دارند کمتر از انگشتان یک دست هستند و اگر باشند به سبب کهولت خود را از این کار معاف کرده اند.

نوحه‌ها در دفترچه‌ای جلد چرمین به نام بیاض جمع آوری می‌شد. بیاض نوحه‌ی مرحوم حسین صدیقی با جلد مقوایی چند سال پیش به خط ایشان توسط فرزندانش به موزه‌ی مردم شناسی کویر انارک اهداشد. که بدین وسیله از آن‌ها قدر دانی می‌شود. از نوحه‌های معروفی که مرحوم کربلایی حسین مرتضایی در دهه‌ی ۳۰ اجرا می‌کرد نوحه‌ای از سراینده‌ای به نام فتحی بود با این مطلع:

حر ریاحی به پناه آمده، یا حسین توبه‌ام کن قبول
منفعل و نامه سیاه آمده، یا حسین توبه‌ام کن قبول

این نوحه با دو ریتم تند و کند قابل اجرا بود که مرحوم مرتضایی آن را با ریتم تند می‌خواند و مجلس را گرم می‌کرد.

آقای فرهاد محمدی که در دهه‌ی ۳۰ سالی چند مدیر مدرسه‌ی فرخی بود نوحه‌ی آهنگین «واویلا» را آن چنان استادانه اجرا می‌کرد که فضای مسجد آکنده از تألم خاطر و خلوص و اردت نسبت به سرور شهیدان می‌شد. بندی از این نوحه که به یقین سروده‌ی «کیوان» از نوادگان یغماست چنین است:

همایون پرده بستی از حجازم فلک
گشودی در عراق فتنه سازم فلک
عراقی را مخالف کردی آهنگ
نهادی بر حسینی زخمه‌ی چنگ
از آن ساز ـ زدی باز ـ ز سوز ـ غم آواز
زین چنگ ناخوش ساز تو واویلا
افغان شود آواز تو واویلا

استفاده از واژه‌های همایون، حجاز، عراق، حسینی و مخالف، بیانگر آگاهی سراینده مرثیه از مقامات موسیقی است. گوشه‌های همایون: چکاوک، بیداد، نی داود، شوشتری و بیداد است عراق گوشه‌ای از نواست که در افشاری و ماهور هم به کار می‌رود. و مخالف، شعبه‌ی مقام عراق است مرکب از پنج نغمه که آن را به وقت زوال می‌سرایند.

در اوایل دهه‌ی ۳۰ که هنوز استفاده از نیروی برق معمول نشده بود روشنایی حسینیه با چراغ‌های توری تأمین می‌شد. تکیه، یک چراغ توری و چند فانوس داشت که کافی نبود لذا بعضی از افراد چون حاج باقر طاهری و کربلایی غضنفر با خود روشنایی می‌آوردند. در صحن تکیه، تیرکی چوبی نصب شده بود که چراغ‌ها را به قلاب هایش آویزان می‌کردند. پوشش تکیه در زمستان چادری بود بسیار عظیم که ده روز قبل از فرا رسیدن محرم آن را بر زمین جهت مرمت می‌گستردند و پس از نصب ستون مرکز آن که تیر چوبی کشیده و ستبری به ارتفاع ده متر بود فضای تکیه را می‌پوشاندند و اطرافش را با طناب و قلاب‌های تعبیه شده در دیوار محکم می‌کردند. این پوش سپید رنگ با تسمه‌ها و نوارهای دوخته شده بر آن و شیب ملایمی که از رأس تا انتها می‌گرفت آنقدر زیبا که بیننده را ساعت‌ها محو تماشای خود می‌کرد.

در انباری حسینیه که جنب در ورودی است کلیه‌ی وسایل تکیه و آلات و ادوات تعزیه نگهداری می‌شد. این ابزار شامل: کلاه خود‌ها، نیزه‌ها، زره‌ها، لباس‌های رزم، چندین نشانه‌ی سر و یک پوست شیر بود که در اوایل سلطنت پهلوی اول به وسیله‌ی کامیون به تهران برده شد. پیش از آن، تعزیه در انارک با شکوه تمام انجام می‌گرفت از ایفا گران نقش‌های اول این مراسم مذهبی می‌توان مرحوم عبدالحمید و محمد حسین محمد شفیع را نام برد. گاهی تعزیه خوانان زواره‌ای در محرم به انارک می‌آمدند و در میدان بزرگ انارک مقابل کوه حاج عبدالرحیم تعزیه خوانی می‌کردند. شبیه گردانی در میدان قافله‌گاه انجام می‌گرفت. از پوشش شبیه سازان: شال و عمامه‌ی سبز، عبای ابریشمی، پیراهن مشکی بلند، دستار رضایی و شال کشمیری قابل ذکر است. صفه‌ی بین دو در ورودی چوبی محل نگاهداری مشک‌های آب و کاسه‌های پر نقش و نگار مسین بود که مردم وقف حسینیه کرده بودند. بر سطوح داخلی یا خارجی کاسه‌ها نام واقف و در چند مورد تاریخ وقف آن حک شده بود. از موقوفات ارزشمند حسینیه، طشتی مسین بود که «فاطمه» نامی آن را وقف حضرت ابوالفضل علیه السلام کرده بود. این طشت را در روزهای عزاداری از آب لبریز کرده در گوشه‌ای قرار می‌دادند تا کودکان نیز در آن سکه بیندازند. ناگفته نماند که حاج جان محمد اشینی و زوجه‌اش شهربانو متجاوز از یک قرن پیش، ۶۵ فنجان آب انارک را همراه باغی، وقف حسینه کرده بودند.
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 آذر 1390 ساعت 09:01 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
شعر قسم [X]
چهارشنبه 9 آذر 1390

  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 آذر 1390 ساعت 08:04 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
ساکی پر از گل [X]
دوشنبه 7 آذر 1390

آبان ماه سرشماری در جریان بود و با سرزندگی و جوشش مردمان این سرزمین، پر تب و تاب شده بود. قرار بود در پایان سرشماری از بلند همتان چوپانان با اسم و رسم در سایت تقدیر گردد و این قراری بود که ذبیح با خود گذاشته بود، قبل از آن که گرد یتیمی برای دومین بار بر چهره‌اش بنشیند، از دل و دماغش بیندازد و محزونش سازد.

قریب به اتفاق فامیل ها آمده بودند تا خانه‌ی اجدادشان که الحق درختان جواهر بودند خالی نباشد و آنانکه معذور از حضور بودند به گونه ای دیگر...

ایام سرشماری همانند عید و عاشورا فراوانی جمعیت در کوچه و خیابان مشهود بود آن گونه که باورش برای خیلی‌ها مشکل بود ولی حقیقت داشت. حقیقتی از یک اتحاد شیرین و یک یا علی گفتن مردانه.

اگر چه این روزها به علت مراسمات زنده‌یادانی چند، رنگ و بوی عاشورا گرفته بود و مردم حضور بیشتری داشتند ولی هرگز نباید فراموش کرد آنان که از شهرهای دور و نزدیک به ویژه از یزد، اصفهان، نایین، تهران، گرگان، گنبد، تربت حیدریه، سمنان، شاهرود، سرچشمه، کرمان و شهرهای دیگر آمده بود، و همه با ساکی پر از گل، تا بیرق بلند همت مردم چوپانان را برافرازند. کاری هم به این نداشتند که این حرکت به نتیجه نهایی یعنی شهر شدن زادگاهشان بینجامد یا نه. آنان فقط به آماری غرورآفرین می‌اندیشیدند که به حول قوه الهی محقق خواهد شد. آنان خواستند و شد. البته این حرکت آن قدرها هم غریب نبود زیرا این مردم بارها همتشان را به رخ کشیده‌اند. تحسین خداوند نثارشان باد.

مهدی افضل
آذرماه ۱۳۹۰
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 10:09 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
در باب سپاس از الطاف و مراحم خوبان چـوپانان و عاشقان کـــویر به ویــژه گرامی سراینده‌ی صاحبدلشان (راهی)، چیزی که عرضه کنم ندارم جز آنکه بگویم:

عید قربان است و قربان کرد باید جان خویش
در ره آنان که می دانند چـوپانان کجاست

و چه فرقی می کند چوپانان باشد یا نارُسینه. هر دو در دل کویرند و کویر در دل هر دو جای گرفته است. کویری که زیباست، دوست داشتنی است علیرغم خشکی‌ها، کاستی‌ها و خالی شدنش. گاه سبز است و گاه پژمرده، گاه عبوس است و گاه متبسم با تپه ماهورهایی که قرار ندارند. در گوشه و کنارش کویریان دل به صبوری سپرده‌اند و زیباترین مظهر حیات را با الهام از معماری کویری به وجود آورده‌اند با چینه های گلین و کوچه های پهن و باریک که به بن بست نمی رسند و گندم زارهای سرسبز که خاطره آمیزند. کالبد زنده‌ی آبادی با نگاه، تنها با نگاه با ما سخن می گوید و چه با معناست این گویش و واگویی‌ها که حرف دل است و حدیث درد وقتی که می‌گوید: «تو در من و من در تو زندگی می کنم. ما در یکدیگر متولد شده‌ایم و در یکدیگر می‌میریم. اگر به سراغم نیایید، اگر به خاطرم نیاورید فراموش می شوم. بود و نبودم هر دو در تخیلات و اذهان شما شکل می گیرد» از اینروست که می‌گــویم:

دلم گرفته تو را می زند صدا ای دوست
صدای قلب مرا بشنو و بیا ای دوست

بیا که از غم نادیدنت سه تار دلم
به شور می رود و می‌زند نوا ای دوست

بریده‌ام دل خویش از جهان و هر چه در اوست
به این امید که دارم فقط تو را ای دوست

دلم گرفته تو دانی که من چه می گویم
بیا به دیدن من، باز هم بیا ای دوست

محمد علی ابراهیمی انارکی
عید قربان - آبان ۱۳۹۰  

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 05:26 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
سپاس «راهی» از «کویر» به خاطر سرودن شعر چوپانان

به گمان من در این برهه از زمان بهترین کاری که می‌توان کرد ایجاد اتحادی ناگسستنی بین انارکی‌ها و چوپانانی‌هاست که خوشبختانه قدم بسیار بزرگ و مثبتی را آقای ابراهیمی با سرودن شعری زیبا برای چوپانان برداشته است و من بر خود واجب دانستم با زبان شعر، هم از او قدردانی کنم و هم این حرکت زیبا را ادامه دهم. لذا این قصیده را به آقای ابراهیمی و مردم فرهیخته چوپانان و انارک تقدیم می‌کنم.

اکنون مردم چوپانان با همبستگی خود اراده کرده‌اند تا با شرکت فعال در سرشماری آبان ۱۳۹۰، نشان دهند که چوپانان، شایسته پیشرفت است و از سوی دیگر آقای ابراهیمی را که من خوب می‌شناسم و به توانش و حس ناسیونالیستی‌اش هم آگاهم، خوب میداند که انارک مرکز بخش است و بخش اگر دو شهر داشته باشد بهتر است تا یک شهر. او با این شعرش همبستگی و اراده مردم برای آبادانی منطقه را تقویت کرده است. این حرکت بسیار ستوده و پسندیده است و باید آن را حمایت کنیم و در راه استحکام آن بکوشیم. این اتحاد است که عامل پیشرفت است نه تفرقه.

این شعر را همان روزی که شعرش را دیدم سرودم تا هم تقدیر از این بزرگوار به نحو احسن به عمل آید و هم گامی باشد در تداوم این حرکت. کار ما کار فرهنگی است اگرچه زودبازده نیست اما عمیق و جاودانه است.

محمد مستقیمی (راهی)
آبان ۱۳۹۰ – اصفهان 


() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 14 آبان 1390 ساعت 11:56 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
این خاطره بدون لطف و بی ربط به مراسم عید نوروز امسال نیست.
« خوبران »

   در زمان های قدیم، از جمله مراسم رایج در چوپانان، مراسم "خوبران" بود. که اصولاً پس از عقد و قبل از عروسی از طرف خانواده داماد اجرا می شد. بدین ترتیب که از خانه ی خانواده داماد به سمت خانه ی خانواده عروس "خو" می بردند.
   "خو" شامل 7 عدد سینی بزرگ مسی بود که بر سرها گذاشته می شد.
مادر عروس موظف بود که به "خوبران" (افرادی که سینی ها را بر سر می نهادند) حداقل یک دستمال بزرگ ابریشمی هدیه بدهد.
از این 7 سینی، سینی اول شامل: آیینه و قرآن و منقل کوچک پر از اسپند و کندر بود. که عطر برخاسته از آن در فضای روستا می پیچید.
   سینی های دیگر شامل: چراغ طوری، شیرینی، نقل و بادام و انجیر و خرما، کفش و چند قواره پارچه پراهنی و چادری، حنا، کله قند و کاسه نبات بود. که روی سینی ها با پارچه توری و دستمال های ابریشمی گل دوزی شده به وسیله عروس خانم پوشیده می شد.
   این مراسم با دایره زنی و آوازخوانی و رقص جلو دسته ی  "خوبران" همراه بود.
   آواز هایی همچون: (عروسی شاهانه، گل به گلستانه و خو اوردیم براتون، خونچه اوردیم براتون) فضای روستا را معطر می کرد. و جشن و شادی و نشاط وجود تمامی اهالی روستا را در بر می گرفت.
   این هدایا طبق رسم به خانواده عروس تحویل داده می شد. و پیش کشی برای عروس خانم به حساب می آمد.
   رقابت مردان برای بر سر نهادن سینی ها و گرفتن هدیه از طرف خانواده عروس از نکات جالب و قابل توجه مراسم بود.
   به امید روزی که این مراسم و سایر رسومات روستای خوبمان را احیاء و آن فضای شاد و همدلی را یکبار دیگر برای همیشه جاوید سازیم.

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 31 فروردین 1392 ساعت 02:13 ب.ظ
نویسنده: مصطفی مراد
جاودان باد نام چوپانان [X]
شنبه 7 آبان 1390


برگرفته از: http://kavireanarak.blogfa.com
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 7 آبان 1390 ساعت 06:23 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
روند کنونی کاهش جمعیت در چوپانان نشانگر آن است که در آینده‌ای نه چندان دور سرنوشت آن همانند آشتیان و حجت آباد خواهد شد. علل آشکار مهاجرت نیز نبودن امکانات زندگی و تحصیل و نیز کاهش یافتن فرصتهای شغلی است. با بررسی کوتاهی میتوان به این نتیجه رسید که تا خالی شدن چوپانان از سکنه ۶ یا ۷ سال بیشتر نمانده است یعنی اینکه در دور بعدی سرشماری افراد ساکن آن کمتر از صد نفر خواهند بود مگر اینکه با جذب امکانات شهری و ایجاد شغل، بتوان کاری برای آن انجام داد.

سرشماری امسال در واقع آخرین فرصتی است که بتوان با استفاده از آن برای چوپانان امکانات شهری را جذب کرد و آن را از بودجه عمومی کشور بهره‌مند ساخت.

شرکت در سرشماری واجب کفایی نیست که اگر یک نفر در آن شرکت کرد سلب وظیفه از سایرین شود، بلکه نیاز به همیاری همگانی است.

 اینها را گفتم که بعداً کسی نگوید که نمیدانستم ...


() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 ساعت 08:29 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
شعر «شمارش معکوس» [X]
دوشنبه 2 آبان 1390

  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آبان 1390 ساعت 02:33 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
ای فرزند چوپانان !!! آیا فریاد كمك خواهی مام وطن را می‌شنوی؟

چند روزی است كه فریادهای التماس گونه چوپانانم را با تمام وجودم حس می‌كنم. آن مهربان وطنم، آن دامان باز محبت و صفا، آن مادر مهربان كه سالها مرا در آغوش خود با محبت پذیرا بود، آن مادر فرتوت مهربانی كه ایام نوروز سفره صفا و صمیمیتش را برای پذیرایی از من می گشاید و من در كنار این سفره صمیمیت خاطراتم را زنده می كنم، آن مادرمهربانی  كه فرزندانم هم آغوشش را با جان و دل پذیرا هستند ، امروز فریاد می زند و كمك می طلبد  آغوش گشوده و مرا می خواند و چنین ندا میدهد:

فرزندم فقط دو روز به خانه ات برگرد!
فرزندم فقط دو روز به خانه ات برگرد!
من امروز به تو نیاز دارم تا نام تو و خانواده ات در سرشماری امسال مرا در شهرستان سر بلند و سر افراز سازد

ای فرزند چوپانان آیا صدای مادر پیرت، چوپانان را می شنوی؟
پس همت كن وفقط در دو روز سرشماری او را سر افراز نما!

ای فرزندان دنیای مجازی چوپانان، می دانید كه بسیاری از فرزندان اصیل چوپانان، او را در این دنیای مجازی نمی شناسند و پیام او را در دنیای مجازی نمی شنوند. پس به كمك  پیامك و تلفن این ندا را به دوستان، فامیل، همسایگان و سایر همشهریان برسانید تا در این گرد همایی سرشماری دلسوختگان چوپانان همه با همت بلند شركت كنیم و برای نجاتش آستین ها را بالا بزنیم.

با احترام و استدعا:
فرزند چوپانان    
ابوالقاسم مستقیمی

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 ساعت 08:17 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
بیا تا من و تو ما شویم [X]
سه شنبه 26 مهر 1390

در سطور پایانی کتاب «چوپانان نگین کویر» - همان که بیش از چهار ماه آزگار برای اخذ یک مجوز، در اداره ارشاد اصفهان، از نفس افتاده است - نوشتم: می‌گویند آسمان آبی از زیبایی خود هیچ نمی‌بیند و این برای هر چیز زیبایی از جمله دهکده ما صادق است. باید ذره‌بین برداشت و دانه دانه ستاره‌هایش را که در جای جای آن می‌درخشد رصد کرد تا در هرکدام از آنها چیزی را که بسیار زیباست پیدا کرد. من دریافتم که شهرمان چقدر دوست داشتنی است و کلمات ما برای بیان افسون و جذبه آن چقدر مختصر است.
«اگر چشمها را قدرت تکلم می‌بود زیباترین کلمات را در توصیف آن بیان می‌کرد و آن وقت به الماسی که نگین انگشتر کویر است صحه می‌گذاشت، ادعایی که غریبه و آشنا آنرا تأیید می‌کنند و همه در این اتفاق نظر دارند که چوپانان نگین کویر است.»

بله، درست حدس زدید ما دهاتی‌ها - خودم را عرض می‌کنم - هیچوقت شهرنشین نمی‌شویم؛ چرا که در وجودمان یک دهکده پنهان شده و تا آخرین روز حیاتمان، کشش مخصوصی به سوی ده در خود احساس می‌کنیم؛ زیرا هر کوچه و خیابان، هر کنج و زاویه، و هر بوته و خوشه‌اش، جای وسیعی را در میان خاطراتمان به خود اختصاص داده‌اند. امااین زیبایی پر شکوه، ظاهر قضیه است. آنگاه که به عمق وجود آغازگران، آنان که در اتحادی سترگ، «یاعلی» گفتند و ساختند آنچه را که امروز به آن می‌نازیم، آنان در عرق سوزان تلاششان شست و شو می‌شدند، ریز و درشتشان صاحب مسلک و مرام بودند و تک‌تکشان اعم از فقیر و غنی، از اصولی پیروی می‌کردند که امروز ما به آن می‌بالیم.
آنان چقدر بزرگ بودند و کدام از کدامین بزرگتر بود، مطرح نیست. همه‌شان اصحاب فضیلت بودند و ارباب کمال، مردمی مغرور، محجوب و متین.

با این مقدمه، خواستم بلندای همت نیاکانمان را به رخ بکشم و بگویم که حداقل انتظار دوستانی که در تلاشند تا شاید با بالا بردن آمار جمعیت، از بودجه شهری برای آبادانی بیشتر و یا جلوگیری از زوال بیشتر دردانه‌مان، که در اوج باکسی، بی‌کس افتاده است، از فرزندان و نوادگان آن خیل غیرتمند، مساعدت شود تا با حضوری مشفقانه در منزل پدری، همان که خالق هستی، کاشانه‌شان قرار داده است و همه ساله در ایام نوروز چراغانی می‌شود و گرد بی‌سرنشینی از چهره می‌زداید، در ایام آمارگیری، نزول اجلال نمایند تا به یمن اهتمامشان، خون تازه‌ای در کالبد شهرمان جریان یابد.

در پاسخ به آنان که همت یک سفر یک روزه برای وطن خود را ندارند و برای توجیه خود دلایلی میتراشند باید گفت که:

آیا اگر هزار نفر از آمار میلیونی شهرهای بزرگ کم شود مخاطره‌ای در پی خواهد داشت؟
آیا این اندیشه که دولت به دنبال بهانه‌ای است تا بتواند به روستاها - خصوصاً روستاهایی که دارای تولیدات کشاورزی است - خدمات بیشتری ارائه نماید، غیر معقول است؟
آیا برای دولت نشانه ضعف نیست که روز به روز جمعیت تولید کننده روستایی آن کم شود و به جمعیت مصرف کننده شهری اضافه شود؟
و در نهایت، آیا چوپانان با مردمانی که عاشقانه دوستش دارند در دنیا همتایی دارد؟

پس وعده ما روز آمارگیری، در سرزمین پاکی و صفا، صداقت و وفا، ... چوپانان وطن همیشگی ما ... یا علی.

مهدی افضل 
مهرماه ۱۳۹۰
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت 07:05 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
همّت بلند دار ... [X]
سه شنبه 26 مهر 1390

همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند

درود و سلام من نثار قدوم هم ولایتی های عزیزی که فکرشان پویا و همتشان والاست.
عزیزان روی سخنم با شماست که به مام وطن و زادگاه خود علاقه مند و حاضر به هر گونه فداکاری در جهت اعتلای آن هستید. امروز در معرض یک آزمون بزرگ و تاریخی قرار گرفته‌ایم که هر گونه کوتاهی و قصوری میتواند جبران ناپذیر و موجب پشیمانی و ندامت گردد.

امروز لازم است که آستین همت را بالا زده و یک بار دیگر قدم در میدانی بس مهم و کارساز نهیم. در آینده نزدیک سرشماری نفوس و مسکن در سراسر کشور و منجمله در روستای ما برگزار میگردد و بر ما واجب است در این امر مهم شرکت نموده و نفوس خود و خانواده و حتی المقدور بیشتر و بیشتر را در روستای خودمان قلمداد نموده تا بتوانیم با بالا بردن آمار نفوس امکانات و کمکهای بیشتری را از دولت مطالبه نماییم. جمعیت روستای ما در حال حاضر کم و امکان جذب کمک نیز به همان نسبت است (ز آب خرد ماهی خرد خیزد) ما با همت و پشتکار خود میتوانیم چوپانانی بودن خودمان را با ثبت آمار در چوپانان به اثبات رسانده و دین خود را نسبت به زادگاه عزیزمان ادا نماییم.

با تشریف فرمایی خود در روز سرشماری در چوپانان با یک تیر دو نشانه را هدف قرار داده ایم، هم چوپانانی بودنمان را به اثبات رسانده و هم دیدار با شکوهی از یکدیگر خواهیم داشت و از آب و هوای لطیف و پاییزی روستایمان که در این فصل بسیار جذاب و دلپذیر است برخوردار خواهیم شد.

در ایام آمار گیری منتظر دیدار شما هستیم و امیدواریم با تشریف و حضور خود و خانواده و با در دست داشتن اوراق هویتی (شناسنامه و کارت ملی) علاقه خود و وابستگیمان به آب و خاک زادگاه عزیز را به اثبات رسانیم.

ضمنا تاریخ دقیق آمار گیری از طریق همین سایت به اطلاع شما عزیزان خواهد رسید. جا دارد از پشتکار و همت دوست عزیز آقای ذبیح مرتضوی که از هر جهت به فکر اعتلای چوپانان و اطلاع رسانی در این زمینه هستند تشکر و سپاسگزاری و برای ایشان ارزوی سعادت و سلامت نموده و یک خسته نباشید جانانه نثار ایشان نمایم.

فرزند چوپانان 
عباس زاهدی  
یزد - ۱۳۹۰٫۷٫۲۶
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت 12:33 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
یک پیشنهاد به دهیاری چوپانان [X]
سه شنبه 26 مهر 1390

به حول و قوه الهی اکنون که دهیاری روستای عزیزمان سامان یافته و فردی کاردان و مدیر در رأس آن قرار دارد بهتر است هم ولایتی های عزیز چنانچه پیشنهاد  یا نظر عمرانی خاصی دارند ارائه فرمایند تا در وقت خود و در صورت بودن اعتبار در برنامه اجرا قرار گیرد.
موردی که به نظر این حقیر رسید درباره ساختمان غسالخانه قدیم بود که زمین آن از طرف مالکین واگذار و ساختمان موجود نیز روی آن احداث گردید. حال که غسالخانه بهداشتی و تمیزی در مجاورت آرامستان بهشت سجاد احداث گردیده وجود این ساختمان کهنه و در حال تخریب موردی ندارد و بایستی به نحو بهتری از زمین آن استفاده گردد.
پیشنهاد میگردد دهیاری محترم این ساختمان را تخریب و از زمین آن که حدود پانصد متری میشود در جهت احداث یک پارک کوچک با فضای سبز مناسب و روشنایی کافی اقدام و سکوی نمازی با یک یا دو آلاچیق به منظور ایجاد سایه روی ان بنا گردد تا ضمن اینکه ورودی آبادی زیبا و از حالت غسالخانه خارج و به فضای تفریحی و رفاهی تبدیل میگردد تا مسافران ورودی روستا بتوانند لحظاتی را در آنجا بیاسایند و با توجه به اینکه درست در نیمه راه بهشت سجاد قرار دارد زایرین این مکان مقدس نیز میتوانند در صورت خستگی دمی در نیمه راه استراحت و نفسی تازه کرده، به راه خود ادامه دهند. از هم ولایتی های عزیز تقاضا دارم چنانچه مورد استفاده بهتری نیز سراغ دارند اعلام فرمایند تا نظر آنان مبنای اجرای طرح قرار گیرد.

با احترام   
عباس زاهدی 
یزد - ۱۳۹۰٫۷٫۲۶
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت 08:21 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
پیش از آنکه دیر شود... [X]
دوشنبه 25 مهر 1390

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان
ایوان مداین را آیینه‌ی عبرت دان

یک ره ز ره دجله منزل به مداین کن
وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران...

نمی‌دانم وقتی خاقانی بر خرابه‌های مداین نشست و با سوز دل این قصیده‌ی غرا و پر سوز و گداز را سرود چه حسی داشت آیا تنها یک حسرت بر گذشته‌ی پر افتخار در او موج می‌زد یا حس دیگری هم در تخیل او سیلان داشت درست نمی‌دانم اما خوب می‌دانم که خاقانی در شمالی‌ترین شهر ایران آن روز زاده شده بود و تنها حسی که در او نبود مویه بر زادگاه ویران شده بود که نداشت چرا که مداین در جنوبی‌ترین نقطه این سرزمین بود وزادگاهش شروان در شمالی‌ترین اما توانست دجله دجله بر آن خاک بگرید...

و من دیده‌ام روستاهایی کویری را که به مرور زمان خالی از سکنه شده‌اند و خانه‌ها ویران گشته‌اند و ریگ روان تا بام خانه‌های ویرانشان را پس گرفته و فراموش شده‌اند و اینک اگر گهگاهی مسافری ره گم کرده گذارش بر آن‌ها می‌افتد تنها دقایقی چند تأمل می‌کند و بی که اشکی بریزد از آن می‌گذرد و زادگاه من گاهی در تصورم چنین سرنوشتی را تجربه می‌کند.

امروز به این دلخوشم که سالی چند صباح، سری به آن بزنم و به بهانه‌ی یادی از گذشته، ایام نوروز یا عاشورا یا برات را در آن بگذرانم و بچه‌ها و نوه‌هایم را برای گذران تعطیلات به آنجا ببرم و گاهی هم در شب‌نشینی‌هایی که این ایام، با مسافرانی چون من، شلوغی و جمعیت گذشته را به یاد می‌آورد، از شکوفاییش که دیگر نیست یادی کنم و سخن بگویم و در پایان تعطیلات دوباره او را تنها بگذارم و بروم تا نوروزی دیگر یا چند روزی به بهانه‌ای دیگر سری به خانه‌ی پدری بزنم و خاک‌های بادآورده‌اش را بروبم و باز هم چند روزی خود را با خاطرات کودکی سرگرم کنم و هرگز به خود اجازه ندهم که به این صرافت بیفتم که زادگاهم چوپانان که به آن عشق می‌ورزم و کباده‌ی دوستی و عشق او را می‌کشم و دغدغه‌اش مرا می‌آزارد در سرازیری همان سرنوشتی است که مداین داشت تا بهانه‌ای باشد برای گریه‌های خاقانی و مضمونی شود برای یک قصیده جاویدان، تازه مداین شهری بزرگ بود که عرب مدینه‌هایش می‌نامید و زادگاه من روستایی کوچک، که نزدیک است من هم او را فراموش کنم. وقتی گردش روزگار شهری بدان آبادانی را چنان کرد که تنها خرابه‌ای از قصری با شکوه از آن بماند زادگاه کوچک من چه چشم‌داشتی از روزگار و من بی‌وفا می‌تواند داشت وقتی سران و صاحبان و سردمداران مداین از آن گریختند او هم تنها راهی که داشت ویرانی بود که به خوبی از پس آن بر آمد.

و حالا من هم به بهانه‌های گوناگون: کار و حرفه ، تحصیل فرزندان، آب و هوا، سرگرمی و... به همان راهی می‌روم که دوست داران مداین رفتند. چوپانان را برای همان چند روز در سال می‌خواهم، غافل از آن که اگر به خود نیایم در آینده‌ای نه چندان دور اگر خوش شانس باشد تنها پمپ بنزینی و قهوه‌خانه‌ای در کنار راه ترانزیتی کشور می‌شود که فقط مسافری تشنه و خسته و بی‌سوخت مانده توقفی کوتاه در آن خواهد داشت.

نه من خیال ندارم به چوپانان بروم و سرمایه‌گذاری کنم و کار و حرفه تولید کنم تا عده‌ای به بهانه‌ی نان در آوردن در آنجا سکنا گزینند. خیال ندارم برای گذران دوران بازنشستگی دور از جنجال شهرهای آلوده بدان پناه آرم . در این فکر نیستم که برای بازگشت به خاطرات کودکی در آن بمانم نه انگار هیچ یک از این‌ها را در سر ندارم اما به گمانم چوپانان، زادگاه عزیزم را برای روزهایی که از زمین و زمان به تنگ می‌آیم و در به در به دنبال گریزگاهی می‌گردم و بچه‌ها و نوه‌هایم هم به خاطر همان سالی چند روز دل بدان بسته‌اند می‌خواهم.

اگر همه‌ی آنچه را که گفتم نمی‌خواهم یا نمی‌توانم بکنم یک کار کوچک از من بر می‌آید ، آری از من برمی‌آید که در فصل انارهای خندانش و در اعتدال هوای پاییزی نه گرم و نه سردش که شباهتی به همان هوای دوست داشتنی نوروزش دارد یک مسافرت کوتاه به آن داشته باشم، یک مسافرت کوتاه کوتاه، یک روز، آن هم در روز سرشماری، به زادگاه عزیزم بروم تا در همان جا که باید و شاید و بایسته و شایسته است سرشماری شوم. و این کار کوچک می‌تواند گامی بزرگ باشد در راه احیاء چوپانان که در آرزوی من است و این کار کوچک شایسته ترین است چرا که من از این خاکم و در این خاک زاده شدم و باید در این خاک سرشماری شوم و باید در این خاک بمیرم.

چرا وقتی وصیت می‌کنم پس از مرگ مرا در چوپانان دفن کنند امروز که زنده‌ام گامی کوچک در راه آبادانی آرامگاه ابدیم بر ندارم؟ نه کوتاهی نمی‌کنم و به همه ثابت می‌کنم چوپانان زنده و پرجمعیت است و ما در هر کجا که باشیم دلمان در چوپانان است و چوپانانی هستیم...

بر دیده‌ی من خندی کاینجا ز چه می‌گرید
گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 ساعت 11:23 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
 تعداد کل صفحه‌ها: (6) 1 2 3 4 5 6
۱۶ آذرماه ۱۳۸۹
روز اثبات وجود یوز در زیستگاه
حیات وحش عباس آباد

یوزپلنگ در پناهگاه حیات وحش عباس آباد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات