خبرها را با تلفن و ایمیل به ما برسانید. غلامعلی صمیمی: تلفن ۰۹۱۳۱۵۲۶۰۴۵ (ایمیلsamimi2008@yahoo.com)

بایگانی

مرداد 1399 (15)
تیر 1399 (12)
خرداد 1399 (14)
اردیبهشت 1399 (8)
فروردین 1399 (6)
اسفند 1398 (14)
بهمن 1398 (13)
دی 1398 (4)
آذر 1398 (13)
آبان 1398 (11)
مهر 1398 (17)
شهریور 1398 (13)
مرداد 1398 (12)
تیر 1398 (15)
خرداد 1398 (35)
اردیبهشت 1398 (18)
فروردین 1398 (9)
اسفند 1397 (19)
بهمن 1397 (17)
دی 1397 (12)
آذر 1397 (22)
آبان 1397 (8)
مهر 1397 (14)
شهریور 1397 (25)
مرداد 1397 (14)
تیر 1397 (19)
خرداد 1397 (24)
اردیبهشت 1397 (19)
فروردین 1397 (5)
اسفند 1396 (22)
بهمن 1396 (35)
دی 1396 (36)
آذر 1396 (33)
آبان 1396 (22)
مهر 1396 (14)
شهریور 1396 (16)
مرداد 1396 (12)
تیر 1396 (15)
خرداد 1396 (22)
اردیبهشت 1396 (32)
فروردین 1396 (10)
اسفند 1395 (47)
بهمن 1395 (40)
دی 1395 (35)
آذر 1395 (35)
آبان 1395 (48)
مهر 1395 (32)
شهریور 1395 (19)
فروردین 1395 (13)
اسفند 1394 (39)
بهمن 1394 (33)
دی 1394 (29)
آذر 1394 (42)
آبان 1394 (33)
مهر 1394 (41)
شهریور 1394 (30)
مرداد 1394 (46)
تیر 1394 (21)
خرداد 1394 (37)
اردیبهشت 1394 (26)
فروردین 1394 (8)
اسفند 1393 (19)
بهمن 1393 (34)
دی 1393 (40)
آذر 1393 (45)
آبان 1393 (25)
مهر 1393 (22)
شهریور 1393 (22)
مرداد 1393 (14)
تیر 1393 (15)
خرداد 1393 (28)
اردیبهشت 1393 (34)
فروردین 1393 (16)
اسفند 1392 (28)
بهمن 1392 (42)
دی 1392 (30)
آذر 1392 (17)
آبان 1392 (21)
مهر 1392 (26)
شهریور 1392 (25)
مرداد 1392 (32)
تیر 1392 (32)
خرداد 1392 (22)
اردیبهشت 1392 (35)
فروردین 1392 (24)
اسفند 1391 (37)
بهمن 1391 (28)
دی 1391 (23)
آذر 1391 (22)
آبان 1391 (44)
مهر 1391 (21)
شهریور 1391 (27)
مرداد 1391 (19)
تیر 1391 (25)
خرداد 1391 (20)
اردیبهشت 1391 (16)
فروردین 1391 (18)
اسفند 1390 (43)
بهمن 1390 (30)
دی 1390 (47)
آذر 1390 (47)
آبان 1390 (33)
مهر 1390 (29)
شهریور 1390 (29)
مرداد 1390 (31)
تیر 1390 (40)
خرداد 1390 (61)
اردیبهشت 1390 (50)
فروردین 1390 (69)
اسفند 1389 (69)
بهمن 1389 (43)
دی 1389 (40)
آذر 1389 (72)
آبان 1389 (1)
آبان 1388 (5)
مطالب قبل از آذر ۸۹

آمار سایت

 كل مطالب:

 بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 بازدیدهای این ماه:
 بازدیدهای ماه قبل:
 كل بازدیدها:
flag counter
این شعری بسیار زیبا از دکتر خسرو فرشیدورد است که در آن خوبیهای سرزمینی که به وی تعلق ندارد را با وطن خود مقایسه می‌کند. گروهی از فارسی زبانان افغانستان نامهای مکانهایی از این شعر را عوض کرده‌اند و به گونه‌ای آنرا برای خود بومی سازی کرده‌اند و کلیپ آن را در یوتیوب هم گذاشته‌اند.
شاید ما هم با کمک همدیگر بتوانیم آنرا برای چوپانان بومی سازی کنیم. هر بیتی از شعر را برای چوپانان سرودید در بخش نظرات بنویسید.
ادامه مطلب () نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت 02:16 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
آقای علینقی جلال مقاله زیر را در زمینه همت و اراده برخی از مردمان نگاشته و جهت اطلاع همشهریان، برای خبرگزاری ارسال نموده‌اند. ما بر این گمانیم که سرشماری امسال تا حدود زیادی میتواند راهنمای ما باشد تا آنانی که اهل عمل و اراده هستند را از آنان که فقط حرف میزنند (و یا حتی حرف هم نمیزنند!) بازشناسیم.


از همت مجازی تا آلزایمر چوپونون

تو این دنیا که همه چیز مجازی شده ما چوپونونی ها هم دچار همت مجازی شده ایم. ایده های خوبی داریم، خوب حرف می زنیم و خوب می نویسیم و جالب اینکه همین امر هم برای هر موضوعی فقط یکبار اتفاق می افتد.
متاسفانه پیگیری نمی کنیم و به خیال خودمان انجام وظیفه کردیم و منتظر می نشینیم تا دیگری قدمی بردارد و جالب اینجاست که اگر دیگری هم قدمی بردارد به نوعی کار را بی ارزش و بی اساس می خوانیم و گاهی نیز می گوئیم: من که میدانستم اینکار باید بشود! یا من که گفته بودم باید چنین شود و چنان ... خوب است یا بد ... بقول خودمان در موارد مثبت که بایستی پیگیری کنیم سمج نمی شویم ولی متاسفانه در موارد منفی که شاید پای آبروی کسی در میان باشد آی سمجیم ...!

صحبت از چوپونون که میشود... تا زمانیکه هیچ اقدامی نشده سکوت می کنیم و حرفهایمان را یا توی دلمان میزنیم یا در گوشی نق نق می کنیم و می نشینیم تا اون کار توسط شخص دیگری انجام بگیرد ... حالا نوبت انتقادات و پیشنهادات ما میشود و هنرمان گل می کند که اگر اینجور می شد بهتر بود یا اگر فلان می شد بهتر بود.

اگر آنچه که هر کدام از ما توی ذهنش برای چوپونون در نظر دارد فقط ده درصدش عمل می شد، چوپونون مدینه فاضله می شد ... ولی افسوس و صد افسوس ...

زمانی صحبت از معماری قدیمی چوپونون و حفظ آن میشود، می گوئیم و مینویسیم و می خندیم و تائید می کنیم و بعد هم در مقابل چشممان همان کار که نباید بشود میشود و اقدام ما فقط سکوت است!!
زمانی صحبت از شورا و دهیاری میشود، می گوئیم و می نویسیم و انتقاد می کنیم و بهونه میگیریم ولی موقع عمل که میرسد هزار تا کار داریم و جرات نمی کنیم و ایده ای نداریم و خودمان هم یواشکی به همان که نمی خواهیم رای میدهیم و میگوئیم ما که میدونیم همین میشود پس رایمان را خراب نکنیم!!
زمانی صحبت از سرمایه گذاری در موارد مختلف مثل کارخانه و گردشگری و مجتمع رفاهی میشود ولی ترس از آینده و متاسفانه سنگ اندازی همشهریان و وضعیت مبهم آبادی مانع میشود ...
زمانی صحبت از فضای سبز و محیط زیست میشود ...
زمانی صحبت از کشاورزی چوپونون میشود ...
زمانی صحبت بهداری و آمبولانس و دکتر میشود ...
زمانی صحبت از زمین فوتبال و ورزش جوانان ... زمانی صحبت از اعتیاد و فساد در آبادی ... زمانی صحبت از مدرسه و دبیرستان و معلم ... زمانی صحبت از جهانگردی و جذب توریست ... زمانی صحبت از کارخانه و جذب نیرو ... زمانی صحبت از مهاجرت خانواده ها و ورود غریبه ها به آبادی ... زمانی صحبت از همکاری در طرح ساخت میدان بسیج ...و زمانی صحبت از سرشماری نفوس و مسکن.

در تمام این زمانها عکس العمل ما بعد از گفتن و نوشتن آنهم نفرات معدودی، فقط و فقط سکوت در جمع است و حرفمان را در خلوت خانه های خودمان بازگو می کنیم تا شاید به دیگری رسیده و امیدواریم به اینصورت حرفمان به مقصد برسد.

فقط ماشااله توقعمان بالاست. توقع داریم بدون پیگیری و سماجت، ورزشگاه ساخته شود، کارخانه بر پا شود، شورا و دهیاری فعال باشد، میدان بسیج با نقشه زیبا و باب طبع داشته باشیم، کشاورزی ما نمونه باشد، معتاد و فاسد نداشته باشیم، تازه توریست و جهانگرد هم به چوپانان بیاید و اسم چوپانان را در تلوزیون بشنویم و عکس چوپانان در مجلات باشد و مهمتر از همه توقع داریم چوپانان را به شهر تبدیل کنیم!
جالبتر اینکه تا صحبت آبادیها و شهرهای اطراف میشود، می گوئیم: مگر فلان جا چه چیزی دارد؟ به چه چیزشان می نازند؟ جندق فلان و خور فلان و انارک و نائین فلان ...

توقع فعلی ما در چوپانان نقل آن بنده خدائیست که به ضریح امام رضا (ع) چسبیده بود و التماس و درخواست میکرد که: یا امام رضا کمک کن تا در قرعه کشی فلان بانک یک منزل یا یک ماشین برنده بشوم ... ندائی به او رسید که اول برو توی اون بانک حساب باز کن بعد بیا دعا کن برای برنده شدن!!
حالا ما هم طومار امضاء می کنیم و خواهش و تمنا و درخواست که خدایا چوپانان ما را شهر کن! ولی غافل از اینکه دهستان ما مثل کسانی که در اثر کوچک شدن مغزشان دچار آلزایمر می شوند، روز به روز کوچکتر و خلوت تر و خالی تر میشود و متاسفانه خودمان هم دچار آلزایمر شده ایم و فقط قدیم چوپانان را بیاد می آوریم و پز میدهیم و حافظه کوتاه مدتمان را فراموش می کنیم. الان یک حرف میزنیم و فردا یادمان نیست ...
استارت را خوب میزنیم ولی غافل ازاینکه موتور خراب است یا سوخت ندارد یا پنچر است و ...

علی ایحال..شاید این نوشته هم یکی از همان هزاران خواهد بود که دیگران نیز گفته و نوشته اند ولی بیائید همت مان را از دنیای مجازی به واقعیت و عمل نزدیک کنیم. بیائیم همت مان را در منطقه به رخ بکشیم و آستین بالا بزنیم و هر کس توانائیهایش را مکتوب اعلام کند که در چه زمینه ای میتواند کمک کند ... (به یاد همایش افتادید..!!!) تکرار بسیاری از موارد کار ساز است. نماز هم تکراری است ولی راهگشا و رسیدن به مقصد را هموار می کند ...

با سپاس  
 علینقی جلال
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 ساعت 10:25 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

« نیشتر »

   تازه فرغون به چوپانان آمده بود و چند تایی بیشتر پیدا نمی شد. این تکنولوژی جدید، آرام آرام جای الاغ را در اموری مانند حمل و نقل بار گرفت.
   بعد از 15 سال، وقت کاهگل مالی پشت بام خانه مسکونی ما بود. طبق قراری که با مرحوم پدرم گذاشتیم، قرار شد من و برادرم از گودال لایی خاک رس مورد نیاز را با فرغون به کوچه مان حمل کنیم. و به ازای هر فرغون خاک رس یک ریال پاداش بگیریم.
   رقابت شدیدی بین من و برادرم شکل گرفته بود. دو هفته بیشتر طول نکشید که کف دست های من تاول زد و پاره شد و عفونت کرد به حدی که از انگشتان تا بازویم متورم شده، و پر از عفونت گردید.
   چند وقتی گذشته بود و مرحوم آقا بیگی که دست مرا دیده بود، گفت باید نیشتر (جراحی) شود. یعنی بشکافیم و عفونت ها را خارج کنیم. اما من زیر بار نمی رفتم. هر وقت قرار می شد دستم را جراحی کنند، فرار می کردم. تا اینکه عصر پنج شنبه ای که مرحوم پدرم از نخلک آمده بود، با کمک مرحوم محمود صفایی و قلی ثابتی، مرا گیر انداختند و مرحوم آقا بیگی با ابزارهای ابتدایی آن زمان دست مرا نیشتر زد. آنقدر عفونت تحت فشار بود که به محض نیشتر زدن دستم آن عفونت ها به فاصله حدوداً یک متر آن طرف تر پرتاب شد.
   هر روز آن مرحوم با شیوه ی ابتدایی و خاص خود، عفونت ها را خارج می کرد. برای مثال لوله ای درست کرده بود از جنس چسب پارچه ای که از زیر پوست داده بود جلو که انتقال دهنده عفونت ها به بیرون باشد.
   مدت ها طول کشید و تمامی دستم پوست انداخت. پوست سفید و تازه ای که با پوست بقیه نقاط بدنم که سیاه و سوخته و کثیف بود، فرق داشت.
   من از کندن پوست قبلی لذت می بردم. حتی به بچه ها اجازه می دادم تکه ای از آن پوست را بکنند و در مقابل آن به من خوردنی بدهند.
   امروزه که به آن دوران فکر می کنم متعجب می شوم که چگونه بدون تجهیزات پزشکی و اتاق عمل، آن مرحوم توانست آن کار بزرگ را انجام دهد. خدایش رحمت کند که مانع چه مرگ هایی در بین کودکان و نوجوانان بود.

قسمت اول   قسمت دوم   قسمت سوم   قسمت چهارم   قسمت پنجم

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 10:22 ق.ظ
نویسنده: مصطفی مراد
برگ ریزان خزان [X]
سه شنبه 5 مهر 1390

  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 مهر 1390 ساعت 12:25 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
با عرض سلام خدمت شما اهالی محترم چوپانان
از این پس با درج ماهانه خاطرات شما دوستان عزیز در خدمتتان هستیم.امید كه مورد پسندتان واقع شود.

« ختنه سوران قدیم چوپانان »

   در زمان های قدیم در چوپانان، ختنه سوران مراسم و سنت های خاص خود را داشت. سالی یک بار مرحوم استاد پلنگ و بعدها هم مرحوم زمانی در تابستان های داغ به چوپانان می آمدند و این مراسم را در خانه ها برگزار می کردند.
   در این هنگام، بچه های بین 6 تا 14 سال را در یک خانه جمع می کردند و آنها را بر اساس نام خانوادگی ختنه می کردند.
   از دیگر رسوم این بود که در خلال انجام مراسم ختنه سوران، بزرگانی چون : (مرحوم علی اصغر کلانتری) دایره می زدند و خانواده هایی که بچه هایشان ختنه شده بودند هم با پخش نقل و خرما شادی و پایکوبی می کردند.
   مرحوم زمانی پنبه سوخته را در اطراف زخم می گذاشت تا خونریزی نکند. در این هنگام، لنگ جای شلوار را می گرفت. و آن هایی که شرایط بهتری داشتند، دامن می پوشیدند.
هر سال که می گفتند زمانی آمده، من از ترس فرار می کردم و ته دشت قایم می شدم. بالاخره کلاس چهارم بودم که گیر افتادم. من و پسر خاله ام (پسر مرحوم علی اصغر کلانتری) را در یک خانه گیر انداختند و زمانی با تیغ و قیچی خودش آمد و خلاصه کار را تمام کرد. آن روز بیش از 27 کودک ختنه شدند. و تعداد آن ها هم بایستی حتما تاق (فرد) می بود.
   ما هم از بابت اینکه چند روزی مورد توجه قرار می گرفتیم خوشحال بودیم. اما اجازه بیرون رفتن و بازی کردن به ما نمی دادند و می گفتند "سیم" می کند. این اصطلاح رایج بین مردم چوپانان بود. خلاصه چند روزی از بازی (قرقره، تالنگه، و... .) محروم بودیم. اما به آن می ارزید چون نقل و خرما و غذاهای مغذی گیرمان می آمد.
جشن و پایکوبی با دایره زدن های مرحوم علی اصغر و دوبیتی های محلی و آینه قرآن و تجمع اقوام و همسایه ها در خانه ای که پسرش را ختنه کرده اند، و همچنین مهر و محبت و روابط نیکو و حسنه ای كه بین اهالی روستای چوپانان وجود داشت، از رسومی بود که امروزه بسیار کمرنگ شده است.

قسمت اول   قسمت دوم   قسمت سوم   قسمت چهارم


»شما دوستان عزیز هم می توانید با ارسال خاطرات خود ما را یاری کنید«

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 شهریور 1390 ساعت 08:34 ق.ظ
نویسنده: مصطفی مراد
مهندسی حفر قنات: به علمی می‌گوئیم که به صورت شفاهی و تجربی در گذشته آموزش داده می‌شد و به وسیله این علم انسان‌ها در دورانهای گذشته مخصوصا در ایران زمین موفق شده‌اند از اعماق زمین نهر‌ها و جوی‌های آب را بر روی زمین جاری نموده و به کشاورزی بپردازند.

امروزه با توجه به پیشرفت علم شاید انجام چنین کار‌هایی آسان به نظر برسد ولی با توجه به اینکه در زمانهای گذشته تکنولوژی خیلی ابتدایی بوده، حفر قنات کاری بسیار حرفه‌ای و علمی بوده است.

در این مقاله کوشش من در این جهت است که خوانندگان را با گوشه‌هایی از این فعالیت‌ها آشنا سازم و سایر همشهریان محقق را ترغیب نمایم که تجارب پدران پیر خود را در این زمینه‌ها قلمی ساخته تا مورد استفاده محققین و سایرین قرار گیرد.

تاریخچه مشکل اساسی قنات چوپانان:

تاریخچه مشکلی را که به نگارش در می‌آورم اوج یک فعالیت علمی را در حفر قنات بیان می‌نماید:

در دوران نوجوانی که ساکن چوپانان بودم و ایام تعطیلات تابستانی مدارس را معمولا در چوپانان سپری می‌کردم بیشتر اوقات علاقه داشتم که در جلسات مالکین و مدیران روستا که معمولا در زیر درختان توت کنار جوی آب تشکیل می‌شد شرکت کنم.

در آن زمان معمولا در جلسات مالکین، افراد زیر شرکت داشتند:

حاج محمد مستقیمی - رحمتعلی عمادی - شیخ حسن دیمه کاری - عبدالرحیم رحیمی - میرزا مهدی مستقیمی - حسین حاج مهدی عسکری - عبدالرحیم زاهدی - سید ریاض - محمدرضا مستقیمی معروف به شیخ (پدر این حقیر) - و چند نفر دیگر از جمله بعضی از فرزندان نسل سوم و بعضی رعایا یا خوش نشین‌ها بودند که خداوند همه آن‌ها را رحمت کند.

یک روز مرحوم قربان سعادت که استاد مقنی قنات بود و در پیشکار چوپانان کار می‌کرد بعد ازآمدن از محل کار به جلسه آمد و مشکلی را مطرح کرد و طلب راه حل نمود.

مشکل اساسی قنات چه بود:

او چنین گزارش کرد که چند روزی است پیشکار به سنگی بر خورد کرده و ابتدا ما فکر کردیم که سنگ پاره‌ای بزرگ است که می‌توانیم با خرد کردن آن تکه تکه آنرا از دل خاک بیرون بیاوریم اما بعد از دو سه روز کار کردن فهمیدیم که این سنگ خیلی بزرگ است و به تعبیر او شاید به اندازه یک کامیون باشد. او گزارش کرد که تیم او چهار طرف سنگ را مقداری کنده‌اند تا گوشه سنگ را پیدا کنند اما موفق نشده‌اند. او گزارش کرد که سنگ یکپارچه و آنقدر سخت و محکم است که کلنگ مقنی داخل چاه بر آن کارگر نیست.

شرکت کنندگان در جلسه نظرات مختلفی را عنوان کردند که سه نظر مورد موافقت همه قرار گرفت.

من امروزه می‌بینم که کار آن‌ها با اصول علمی حل مسأله کاملا منطبق بوده است.

فرضیاتی برای حل مشکل قنات:

۱ - باتوجه به اینکه محل پیشکار تا کوه فاصله زیادی دارد به احتمال قوی سنگ بزرگی است که در مسیر پیشکار قرار گرفته و می‌توان با شکافتن سنگ با اصول معدنکاری از آن عبور کرد.

۲ - برای فهمیدن اینکه با یک تکه سنگ روبرو هستیم یا مانع ما بزرگ‌تر از تصور است بهتر است در راستای قنات ۵۰ متر بالا‌تر چاه گمانه‌ای زده شود تا معلوم گردد ادامه سنگ چقدر می‌تواند باشد تا تصمیم بهتری بتوان اتخاذ نمود.

۳ - بهتر است تصور کنیم که مانع خیلی بزرگ است و برای فرار از مشکل، سنگ را دور بزنیم یعنی اینکه مسیر قنات را به سمت جندق منحرف کرده بعد از یک یا دو پشته مجددا به سمت راستای قنات به پیش برویم.

آنروز نظر دوم مورد توافق قرار گرفت و قرار شد یک دست مقنی مسئول حفر چاه گمانه شود که افراد آن مشخص شدند و کار آغاز گردید. چند روز بعد گزارش شد که چاه گمانه ۵ متر بالا‌تر ازمادر چاه به آب رسیده و چاه کن‌ها به علت آب زیاد چاه دیگر قادر به کندن چاه نیستند و با توجه به اینکه برای مالکین پمپاژ آب میسر نبود از کندن چاه منصرف شدند و نظریه دیگری مطرح شد.

نظریه جدید بعد از حفر چاه گمانه

عنوان گردید که سنگ، مانند بندی یا سدی سنگی است که جلو پیشکار قرار گرفته و آب پشت آن ربطی به آب پیشکار ندارد و اگر بتوان این سد را شکست امکان دست یافتن به یک سفره آب زیر زمینی امکان پذیر می‌شود. و همین نظریه سبب شد که هر طور شده سنگ سخت را بشکافند. البته مقداری فعالیت گردید و چند متری از سنگ خرد شد و حتی چشمه آبی هم از دل سنگ فوران زد اما سنگ سخت آنقدر سخت و مقاوم بود و مدیران هم تک تک می‌مردند و با تحولات انقلاب سپید شاه، کشاورزی چوپانان داشت به زمین می‌خورد که بقیه مالکین تنها به لایروبی قنات بسنده کردند.

فعالیت‌های بعد از انقلاب اسلامی برای کندن پیشکار:

بعد از انقلاب اسلامی با کمکی که دولت نمود و بودجه‌ای که مالکین پرداختند و امکانات آتشباری معدن نخلک تصمیم گرفته شد این سنگ از سر راه قنات چوپانان بر داشته شود. لذا فعالیت آغاز گردید و بعداز مصرف بودجه زیاد و استفاده ازتیم معدنکار، عاقبت نیز سنگ مقاوم در مقابل پیشکار و پشتکار مردم پیروز شد و مدیران چوپانان موفق نشدند کمر این سنگ را بشکنند.

تا سالهای بعد که بودجه‌ای از طرف مالکین و دولت تامین گردید، قرار شد که نظریه سوم اجرا گردد که با این بودجه موفق شدند یکی دوپشته به جهت دیگر برای دور زدن سنگ بکنند و این رشته سر دراز دارد که اگر گزارشی در این زمینه از افراد مطلع خصوصا آقای رفیع و آقای حاج ابوالقاسم زاهدی تهیه شود مشکلات کار دقیقا بیان خواهد گردید.

نصیحتی برای دارندگان قنات:

پدران ما عقیده داشتند که باید هر دوسال یکبار سراسر قنات لایروبی شده و حداقل سالی یک پشته قنات به جلو پیش رود تا نقصانی در آب قنات پیش نیاید.

سخنان فوق اهمیت قنات و زحماتی را که پدران ما کشیده‌اند و علم و تجارب آن‌ها را آشکار می‌سازد شرکت در جلسات فوق مرا کنجکاو کرد که سوالات زیادی در مورد حفر قنات مطرح کنم و بیاد دارم که مرحوم پدرم و مرحوم عبدالرحیم زاهدی با چه دقتی و با نمایش تصاویری که با انگشت روی خاک رسم می‌نمودند ریزه کاری‌های این علم را برای من توضیح می‌دادند. یکی از آن سوالات مرا به درس هندسه خیلی علاقه‌مند ساخته بود و سعی می‌کردم که گفته‌های آن‌ها را با آموخته‌های درس هندسه خود تطابق دهم. در اینجا بیاد استاد هندسه خود درنایین استاد سلیمانی افتادم و برای او از خداوند طلب خیر و رحمت می‌نمایم.

چگونه دومیله چاه در زیر زمین به یکدیگر سوراخ می‌شده است؟

امروزه شاید با وسایلی که وجود دارد و با مهندسینی که می‌توانند از این ابزار استفاده کنند کار آسانی باشد هر چند که دیدیم در اصفهان در حفر کانال مترو نزدیک بود سی و سه پل هم خراب شود. اما من بر آنم که طرز کار مقنی‌ها را تشریح کنم.

معمولا دو حلقه چاه به فاصله ۵۰ متر از هم کنده می‌شود که چاه بالایی نزدیک به مادر چاه و چاه پائینی نزدیک به چشمه قنات خواهد بود واضح است که بین چاه بالایی و پائینی شیبی روی سطح زمین قرار دارد که با تراز اختلاف شیب محاسبه می‌شود حال اگر چاه بالایی ۳۰ متر باشد و شیب زمین هم نیم متر باشد عمق چاه پائینی را ۲۹٫۵ متر می‌کنند.

بعد از آماده شدن دو حلقه چاه دو دست مقنی از هر دو چاه باید به سمت یکدیگر پیش بروند تا به هم دیگر برسند این کار دو فایده دارد: اول آنکه سرعت کار بالا می‌رود. دوم آنکه برای خارج کردن خاک داخل کانال مسافت کمتری باید در ‌‌نهایت پیموده شود. اما کوچک‌ترین انحراف سبب سوراخ نشدن کانال می‌شود. چگونه این مشکل حل می‌شده است؟

بعد از آماده شده دو میله چاه طنابی بالای دو میله چاه در راستای مسیر قنات کشیده می‌شده و در هر چاه دو ریسمان به ته چاه کشیده می‌شده بطوریکه دو سر هر ریسمان در داخل هر چاه به چوبی یک متری متصل بوده و دو سر دیگر ریسمان‌ها در بالای چاه به طناب مسیر قنات متصل می‌شده است حال دو چوبی که در دو چاه آرام می‌گرفته مسیر کندن کانال را برای مقنی مشخص می‌ساخته است.
کار حفر در آن مسیر آغاز می‌شده. از یک مقنی سوال کردم که در موقع جلو رفتن کانال چطور در کار شما انحرافی پیش نمی‌آید؟ در پاسخ گفت: معمولا نور پشت سرمان که از میله چاه به داخل کانال می‌افتد راهنمای ماست که مسیر را مستقیم به پیش برویم.

شیب لازم در قنات:

حتما وقتی دو میله چاه به هم سوراخ می‌شود تراز است و برای چریان یافتن آب به شیبی نیاز است. مقنی‌ها بعد از سوراخ شدن دوچاه آب را که همیشه در چاه‌های بالایی وجود دارد جاری می‌سازند حرکت آب مشخص می‌کند که چه مقدار باید کف برداری شود لذا کف قنات به اندازه لازم برای جریان آب برداشته می‌شود. بعد از کف برداری جلو آب برای جلوگیری از حفر پشته بعدی با خاک سد می‌شود و فقط در مواقع ضروری آن بند خاکی گشوده می‌گردد.

پایان سخن

ریزه کاری‌های زیادی در حفر قنات تجربه شده است که این تجربیات دریایی از مهندسی حفر قنات است و این مقاله مشت نمونه خروار است و اکنون که می‌شنوم بسیاری از فرزندان چوپانان رشته عمران می‌خوانند چه خوب است در این زمینه تحقیقات دقیقی انجام داده و این تجارب را علمی، مکتوب نمایند.

 دهم شهریور ۱۳۹۰ - فرزند چوپانان ابوالقاسم مستقیمی
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 12 شهریور 1390 ساعت 07:06 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
با عرض سلام خدمت شما اهالی محترم چوپانان
از این پس با درج ماهانه خاطرات شما دوستان عزیز در خدمتتان هستیم.امید كه مورد پسندتان واقع شود.

« تحصیل علم »

   از کودکی علاقه ی زیادی داشتم که به مدرسه بروم. هنوز به سن هفت سالگی که سن قانونی برای رفتن به دبستان بود نرسیده بودم.دبستان ستوده چوپانان، تنها دبستان پسرانه چوپانان بود.
   وقتی معلمان و مدیر آن زمان علاقه ی مرا به درس و مدرسه مشاهده کردند، اجازه دادند به صورت مستمع آزاد به مدرسه بروم. اما موقعی که رییس فرهنگ می آمد، مرا بیرون می کردند. برای همین روز هایی که بازرس یا رییس فرهنگ از نایین می آمدند، من کیف جلی خود را که از پارچه های دولتی ( پارچه هایی که برای لباس کار به کارگران معدن نخلک می دادند. ) ساخته شده بود، به دوش کشیده و گریه کنان از مدرسه بیرون می آمدم.و پشت دیوار کشیک می کشیدم تا ببینم چه وقت آقایان می روند تا باز به مدرسه بروم.

   یاد مدیران و مربیان و معلمان آن زمان به خیر. بزرگانی چون : « آقای علی هنری – آقای نقیب زاده – آقای میرزابیگی – آقای سعادتی و... . » که نمی دانم کدام در قید حیات هستند و کدام به رحمت خدا پیوسته اند. یادشان گرامی باد.

»شما دوستان عزیز هم می توانید با ارسال خاطرات خود ما را یاری کنید«

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ساعت 10:17 ق.ظ
نویسنده: مصطفی مراد
پس از افزودن رونوشت مقاله «ریگ جن، ترسناکترین منطقه کشور»  که چند روز پیش در این سایت نوشته شد، چند نقد خوب در نظرات برای آن نوشتند که برخی از آنها را با اندکی ویرایش در اینجا می‌خوانید:

** مهدی ...
چهارشنبه 22 تیر 1390 01:57 ب.ظ
دوستان! من خودم از علاقه مندی هایم کویر نوردی است. و معمولا حداقل سالی یک بار به یکی از مناطق کویری سفر میکنم و پیاده بعضی از این مناطق را طی میکنم (نهایت بین سه تا چهار روز، چرا که حمل تجهیزات برای بیشتر از این میزان امکان ناپذیر است). باید عرض کنم ریگ جن وجود دارد و مردم محلی هم آنرا به همین نام میشناسند. البته متاسفانه در این گزارش با بهره گیری ناقص از گزارشهای آقای پارسا بیشتر روی خوف انگیز و مرموز جلوه دادن منطقه مانور داده شده در حالی که مناطق کویری خودشان به قدری شگفت انگیز و دیدنی هستند که فقط درج یک سفرنامه ی کویر نوردی به تنهایی گویای این مطلب هست و دیگر نیازی به این تفاسیر ندارد. اما در مورد ریگ جن، حقیقتش این است که این مناطق و مناطقی شبیه اینجا که کم هم نیستند به خاطر صعب العبور بودن در گذشته بین مردم به عنوان جاهایی که قدرت های ماورایی در اونجا دخالت دارند معروف شده‌اند. پس می‌بینید که بیشتر این صحبتها به سرگرمی های عامیانه میخورد. البته این منطقه واقعا ترسناک هست ولی نه از بابت هایی که گفته شد . بلکه اگر بی اطلاع واردش بشوید دچار دردسر میشوید. در این مناطق نوعی خاک پفکی هست که وقتی خیس بخورد درست مثل یک چسب با قدرت کشش بالا عمل میکند و اگر کسی در آن گیر بیفتد و تقلا کند باعث خستگی مفرط آن شخص شده و در نهایت اگر به دادش نرسند از خستگی و آفتاب زدگی میمیرد. خلاصه کلام اینکه بهتره هر چیزی رو با نگاه همه جانبه بسنجیم نه صرف چند کلمه ی جالب توجه دربارش خبر بدیم.


** حسین آزاد
شنبه 25 تیر 1390 05:50 ب.ظ
لازم است از آقامهدی تشکر کنم بخاطر نقد جالب و درست او نسبت به متن اصلی که بدون اطلاعات صحبت کرده است. چون اولا آقای (گابریل) با شتر و راهنما از ریگ جن عبور کرد و سفرنامه او هم مبین آن است و موجود ... ثانیا در سال 76 و 77 یک تیم مستند ساز سیما (طبق سفر نامه گابریل) اقدام به ساخت سریالی با نام (عبور از صحاری ایران) کرد که چند سال بعد از شبکه 2 سیما پخش شد. (اگر چه ما ایرانیان برنا مه های مستند را کمتر میبنیم ودنبال می کنیم). شروع این سریال از جاده سنگچین ورامین بود و ادامه آن تا قم، کاشان، انارک، معادن طالمسی، نخلک، و زادگاهم آشتیان (اینان حدود 10 روز آنجا بودند) و همچنین چوپانان، جندق و...
این سریال بخاطر کم آوردن بودجه ناتمام ماند و در روستای مصر آن را به پا یان رساندند زیرا قرار بود تا انتهای ریگ جن در مرز میرجاوه ادامه داشته باشد.
بنابر این، اطلاعات عمومی نویسنده مقاله در هفته نامه (سیاحت-تجارت) بشدت پایین و بدون تحقیق بوده است و فقط شمایی کلی و به دور از واقعیت را به تصویر کشیده و آب و تاب رسانه ای داده که جای بسی تاسف است.
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ شنبه 25 تیر 1390 ساعت 07:42 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
با عرض سلام خدمت شما اهالی محترم چوپانان
از این پس با درج ماهانه خاطرات شما دوستان عزیز در خدمتتان هستیم. امید که مورد پسندتان واقع شود.

   « درخت اجاره ای »
   ما خوش نشین های چوپانان کشاورزی نداشتیم اما به دلیل شرایط اقتصادی، هنگامی که زمان درو و برداشت محصول فرا می رسید، مادرم به کمک دو خاله و یک دایی ام که کشاورز بودند و در زمین های چوپانان و حجت آباد محصولی داشتند می رفت. یکی از خاله هایم ساکن حجت آباد بود.
   فصل توت که می شد، مادر و خاله ام درخت بزرگ توت سفیدی را اجاره می کردند و این درخت تا زمانی که محصول داشت در مالکیت ما بود.
   خیلی بزرگ نشده بودم و به اتفاق پسر خاله ام که شریک درخت ما بود به سختی می توانستیم از درخت بالا برویم و توت بخوریم. یادم هست یک روز ظهر تابستان پسر خاله ام که بالای درخت توت رفته بود، قادر به پایین آمدن نبود و کسی هم برای کمک پیدا نمی شد. من کودکانه دست هایم را باز کردم و گفتم بپر پایین من می گیرمت. پریدن وی همان و افتادن او روی زمین همان. چون از آن ارتفاع من قادر به نگه داشتن او نشدم، دست و پایش زخمی شد و گریه کنان به خانه شان رفت.
   مادرش شکایت وی را نزد مادرم آورد و خلاصه آن روز ناسزا و کتک مفصلی از مادرم نوش جان کردم.

«شما دوستان عزیز هم می توانید با ارسال خاطرات خود ما را یاری کنید»
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 تیر 1390 ساعت 10:20 ق.ظ
نویسنده: مصطفی مراد

با عرض سلام خدمت شما اهالی محترم چوپانان
از این پس با درج ماهانه خاطرات شما دوستان عزیز در خدمتتان هستیم. امید که مورد پسندتان واقع شود.


 « توبره پر از نعمت » 

   پدرم کارگر معدن نخلک بود و در بخش چراغ سازی کار می کرد. چراغ سازی محلی بود که چراغ های کاربیتی را تعمیر و آماده سازی می کردند. این چراغ ها وسیله روشنایی برای کارگرانی بود که در اعماق معدن نخلک کار می کردند. و سوخت اصلی آن سنگ کاربیت بود.
   آن مرحوم یک هفته در میان با کمپرسی به همراهی سایر کارگران معدن بعد از ظهر پنج شنبه می آمد و عصر جمعه هم می رفت. از ظهر پنج شنبه ما بچه هایی که پدرانمان در معدن نخلک کار می کردند، با پای برهنه در خیابان به انتظار می نشستیم تا ماشین نخلکیها بیاید.
   با رسیدن کامیون کمپرسی که دور تا دور آن توبره های زیادی بسته شده بود، ازدحام جمعیت و شلوغی بسیاری در خیابان به راه می افتاد. با وجود اینکه کودکی بیش نبودم، ساعت ها در خیابان به انتظار می نشستم و با رسیدن کمپرسی با خوشحالی و التماس توبره پدرم را به دوش می کشیدم و به سمت خانه می بردم. توبره بزرگ پر از نعمت برای خانواده ی پر جمعیت 9 نفری سنگین بود و به خاک کشیده می شد. اما رزق و روزی بود. قند، چای، حبوبات و خاکه برنج. شبهای عید هم حاجی بادام و سایر نیازمندی ها ی آن زمان.
   عصر جمعه با گرفتن یک، یک ریالی ، توبره را برداشته، می رفتم که عقب کمپرسی برای آن جای بگیرم هر کسی و هر توبره ای جایی داشت. انسان ها ی محرومی که عقب کامیون به صورت فشرده جای می گرفتند و جاده خاکی 60 کیلومتری را در یک تا یک و نیم ساعت طی می کردند. با هزار امید و آرزو... .
   و من با امید تا دوهفته دیگر روز شماری می کردم تا شب جمعه شود و ماشین نخلکیها بیاید تا به استقبال بروم
.

قسمت اول


  » شما دوستان عزیز هم می توانید با ارسال خاطرات خود ما را یاری کنید»
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 ساعت 08:00 ق.ظ
نویسنده: مصطفی مراد
شعر مادر - به بهانه‌ی روز مادر [X]
دوشنبه 2 خرداد 1390

  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 خرداد 1390 ساعت 04:34 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
با عرض سلام خدمت شما اهالی محترم چوپانان
از این پس با درج ماهانه خاطرات شما دوستان عزیز در خدمتتان هستیم. امید که مورد پسندتان واقع شود.

« منزل استیجاری »  
   در دی ماه سرد کویر سال 1338 در چوپانان متولد شدم پدرم کارگر معدن نخلک بود و مادرم خانه دار. به قول مردم چوپانان خوش نشین بودیم. آن زمان چوپانان در بین روستاها و بخش های اطراف از جمله: جندق و خور و... . برو بیای خاص خود را داشت امکاناتی همچون: برق، دبیرستان، بهداری و... . سال پنجم ابتدایی را که پشت سر گذاشتم نظام آموزشی وقت تغییر کرد و دوره راهنمایی جایگزین سیکل اول شد.

   من 11 ساله بودم و چون چوپانان مدرسه راهنمایی نداشت برای ادامه تحصیل به خور مهاجرت نمودم. زیرا مرحوم پدرم اصرار زیادی داشت که فرزندانش حتماً ادامه تحصیل بدهند. همزمان سه نفر از ما (من و دو برادر دیگرم) در بیرون از روستا مشغول ادامه تحصیل بودیم و منزل استیجاری داشتیم در حالی که جمعیت ما در آن خانه به 10 نفر می رسید.
   پایان هر ماه کیسه ای خوار و بار شام کمی حبوبات،کمی ارزن کوبیده و مقداری ناچیز خاکه برنج و نان خشک به همراه دو سه تومانی پول برایم می فرستادند که بایستی با این مواد غذایی یک ماه را بگذرانیم. غذای ایده آل ما شیر برنج بود. چون برنج کمتری نیاز داشت. کله جوش،آب دوغ با نان خشک و ارزن پخته شده از جمله غذاهای دیگرمان بود.

   یادم می آید شبها به دلیل کم سن و سال بودن هم می ترسیدم و هم به شدت احساس دلتنگی می کردم و در حالی که سر به زیر رختخواب داشتم از فرط دلتنگی گریه می کردم.


«شما دوستان عزیز هم می توانید با ارسال خاطرات خود ما را یاری کنید»
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 ساعت 11:35 ق.ظ
نویسنده: مصطفی مراد
داستان «پروین همیشه دیر می‌آید» [X]
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

این داستان کوتاه اثر استاد محمد مستقیمی است و اخیراً آنرا در فیس‌بوک منتشر کرده‌است. اصل آنرا می‌توانید با کمک ابزارهای عبور از فیلتر در آدرس زیر مطالعه فرمایید:

    به هر کس که در هفت آسمان حتّی یک ستاره ندارد بگو: به شهر ما بیا تا در یک آسمان هفت ستاره نصیبت شود.

    فضای این داستان شب آسمان کویر است

    آنجا که آسمان به زمین نزدیک است

    و آنقدر ستاره که همه می‌توانند ستاره داشته باشند

    حال و هوای کودکی و خوابیدن بر بام تابستان زیر لحاف سوراخ سورخ آسمان
ادامه مطلب () نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 ساعت 12:50 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
آقای محمد مستقیمی، در فتوبلاگ خود مطلبی در مورد حسینیه ۷۲ تن چوپانان نوشته‌اند که بخشی از آنرا در اینجا می‌خوانید. در ادامه متن، موضوع دیگری را نیز در این مورد نوشته‌اند که برای خواندن اصل آن به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

سال‌ها پیش زمانی که ساختمان حسینه ساخته شد آقای حاج‌آقا پیرمحمدی که ظاهراً دست اندر کار ساختمان بود و تمام درگیری‌های زمین و زمان حسینه را پشت سر گذاشته بود به من فرمان داد که برای سردر حسینیه شعری بگویم که ماده تاریخ بنای حسینه باشد و من هم خوشحال از این که سهمی در این پاداش آخرت دارم دست به کار شدم و این چند بیت را سرودم تا بر سردر حسینه روی کاشی زیبایی حک شود. شعری بیانگر نام آن و نام بانیان آن و تاریخ احداث آن باشد و چقدر کوشیدم که ماده تاریخ زیبایی باشد که به حساب ابجد گویای تاریخ احداث آن باشد و چنین از آب درآمد:

سه محرم چو گذشت از سده‌ی پانزدهم
گشت برپا همه با همت چوپانانی

این حسینیه که تا روز جزا باد درود
از عزادار حسینش به روان بانی

خواست راهی به تمنای سرانگشت دعا
سال احداث بنا از ولی پنهانی

«مهدی» از جمع که غایب بود تاریخ بنا
شد «حسینیه هفتاد و دو تن قربانی»

که تاریخ آن در مصراع آخر منهای «مهدی» 1403 هجری قمری می‌شود.
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 فروردین 1390 ساعت 10:45 ق.ظ
نویسنده: سعید مالکی
نقد شعر «بام گذشته» [X]
پنجشنبه 19 اسفند 1389

آقای ابراهیم اسماعیلی اراضی که خود شاعر و ادیبی تواناست نقدی بر شعر «بام گذشته» اثر محمد مستقیمی نوشته است که بخشهایی از آن به ادامه مطلب شعر افزوده شد.

() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 اسفند 1389 ساعت 11:15 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی
 تعداد کل صفحه‌ها: (6) ... 2 3 4 5 6
۱۶ آذرماه ۱۳۸۹
روز اثبات وجود یوز در زیستگاه
حیات وحش عباس آباد

یوزپلنگ در پناهگاه حیات وحش عباس آباد

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات